jump to navigation

دنیای آبی تیره سپتامبر 20, 2008

Posted by chicagonameh in فیلم, تاریخ.
Tags:
1 comment so far

 

فیلم: دنیای آبی تیره

محصول: جمهوری چک 2001

کارگردان: یان سوارک

فیلمنامه:زدنک سوارک

 بازیگران: آندری وچی، کریستوف هادک

سال 1938 است، ستونهای ارتش آلمان در پی موافقتنامه مونیخ بین آلمان، ایتالیا، فرانسه و انگلیس چکسلواکی را اشغال کرده اند. دولت چکسلواکی تسلیم بلا شرط شده است.  به ارتش این کشور دستور داده شده است تا تاسیسات، سلاحها و تجهیزات خود را بطور مسالمت آمیز در اختیار ارتش آلمان بگذارد. بسیاری از خلبانان، تکنسینها و افسران و سربازان چک  می گریزند تا در ارتش دیگری بر علیه آلمان نازی بجنگند. داستان فیلم داستان این جنگجویان است که تقدیرشان هرگز مقدر نبوده است. بسیاری از ایشان در میدانهای جنگ جهانی دوم از پای در می آیند. آن عده از بازماندگان که پس از پایان جنگ به کشور زادگاهشان باز می گردند توسط دولت کمونیستی چکسلواکی به عنوان عوامل کاپیتالیست به زندان می افتند.

فیلم در زندانی در چکسلوکی اتفاق می افتد، جای که فرانتا اسلم بهمراه سایر همقطارانش زندانی است. فیلم ما بین زمان حال و وقایع گذشته در نوسان است؛ زمانیکه فرانتا و کارل از چکسلواکی گریختند و به نیروی هوایی بریتانیا پیوستند و در نبرد بریتانیا جنگیدند. فیلم  داستان دوستی این دو را به تصویر می کشد.

بازی آندره وچی در نقش فرانتا اسلم در خور تقدیر است. او در به تصویر کشیدن تراژدی مردمش و همقطارانش شاهکاری می آفریند در خور تقدیر.  تاریخ رنجهای این چنین را سریع به فراموشی می سپارد و تنها شکوه پیروزی را یادآور می شود. اما در نبردی جهانی و در چالش ایدئولوژیها و نبرد عواطف  زنان و مردانی مانند فرانتا اسلم می کوشند از تاریخ و تقدیرشان بزرگتر باشند و کاری کنند در خور یادآوری گرچه همچنان انسانند. حماسه و تراژدی ایشان در همین نکته نهفته است.

الیزابت اول در سینما اوت 19, 2008

Posted by chicagonameh in فیلم, باورهای فرهنگی, تاریخ.
add a comment

در تاریخ انگلیسی زبانان کمتر شخصیتی جایگاه الیزابت اول یا ملکه باکره انگلستان، دختر هنری هشتم و همسر جنجال آفرینش آن بولین را دارد. او اصلاحات دینی پدرش را به کمال رساند و انگلستان را کشوری پروتستان کرد. از  دریانوردان این کشور، دزدان دریایی آن روزگار اروپا، حمایت کرد و بنیان امپراتوری بریتانیا را  پی ریخت.  در دوران او شکسپیر ادبیات انگلیس را وارد عصر تازه ای کرد و ناوگان اسپانیا در حمله به بریتانیا شکست خورد. گرچه این شکست در تفوق دریایی اسپانیا تاثیری نگذاشت و این کشور برای یکصد سال دیگر فرمانروای اقیانوس اطلس باقی ماند، امروزه باور عمومی آغاز افول امپراتوری اسپانیا را این نبرد می داند.

جای شگفتی نیست که ملکه الیزابت اول به عنوان یک شخصیت تاریخی برای سینماگران جذاب بوده است. بسیاری از بازیگران برجسته سینمای انگلستان و هالیوود در قرن گذشته به ایفای نقش او پرداخته اند؛ از بتی دیویس تا کیت بلانش و هلن میرن. در برخی از این فیلمها الیزابت اول پیرزنی خودخواه و تشنه محبت است (زندگی خصوصی الیزابت و اسکس 1939)، در برخی او ملکه ای حسابگر و بیرحم است که برای حفظ قدرت خوی انسانی خود را فراموش می کند و خون دختر عمه خود را می ریزد (مری، ملکه اسکاتلند 1974).

با اینحال در سالهای اخیر هالیوود و بی بی سی تصویری انسانی تر و آرمانی تر از او ارائه کرده اند. در دو فیلم الیزابت با بازی کیت بلانش، الیزابت زن جوان و رمانتیکی است که برای بقای انگلستان از خود گذشتگی می کند و شجاعانه با دشمنانش مقابله می کند. هر دو فیلم بر اساس برداشت دراماتیک از تاریخ ساخته شده اند و از دقت تاریخی در آنها خبری نیست. هلن میرن و آن مری داف در دو سریال تولید بی بی سی به تاریخ وفادارترند تا به تخیل. در هر دوی این محصولات  ملکه الیزابت زن خردمندیست که به سخن مشاورانش گوش می دهد و اجازه نقد از خود را می دهد. آن مری داف به این ترکیب زنی با قلبی حساس را اضافه می کند.

از زنی حسابگر و سنگدل به بانوی خردمندی که بر خواسته های قلبی خود پای می گذارد تا امپراتوری بریتانیا را پایه گذاری کند… تحول نگرش سینما به این شخصیت جالب توجه است و شاید موضوعی مناسب یک تز درسی.

چهارم جولای و جامعه آمریکا ژوئیه 5, 2008

Posted by chicagonameh in آمریکا چگونه آمریکا شد, تاریخ.
add a comment

از میان تعطیلات رسمی چهارم جولای تنها تعطیلی موجود است که مبنایی ملی دارد و با تاسیس این کشور رابطه مستقیم.  زمانیکه استقلال طلبان آمریکایی اعلام استقلال کردند از نظر نظامی هیچ شانسی برای پیروزی متصور نبود. ارتش بریتانیا  جنگهای هفت ساله را با پیروزی به پایان رسانده بود و ناوگان این کشور بر دریاها حکم می راند. حتی اگر کشورهای اروپایی مانند فرانسه و یا اسپانیا مایل به کمک به انقلاب آمریکا بودند گذشتن از اقیانوس اطلس بدون نابود شدن به دست نیروی دریایی بریتانیا غیر ممکن به نظر می رسید.

 زمانیکه ایالات متحده اعلام استقلال کردند یکصد کشتی انگلیسی در رود هودسن لنگر انداخته بودند و ارتشی تازه نفس در حال پیاده شدن در نیویورک بود که بزودی نیویورک و نیوجرسی را تصرف می کرد. آینده آمریکای مستقل تاریک بود.

 پس از تاسیس کشور روز استقلال به نوعی جایگاهی معنوی و روحانی در ذهن آمریکاییان دست یافت. زمانیکه پنجاه سال بعد در همین روز جان آدامز و تامس جفرسون از بنیانگزاران و نویسندگان بیانیه استقلال که بعنوان دومین و سومین رئیس جمهور آن انتخاب شده بودند، با هم، یکی در ماساچوست و دیگری در ویرجینیا، در گذشتند، بسیاری احساس کردند که قدرتی مافوق بشری از ایالات متحده حمایت می کند. اعتماد به ستاره بخت در آمریکا یک عقیده نبود،  یک یقین و بخشی از باور عمومی به شمار می رفت.

با اینحال کمتر از یکصد سال بعد از اعلام استقلال اتحاد این ایالات در نبرد گتیسبرگ بیش از همیشه به فروپاشی نزدیک شد. در چنین روزی ارتش کنفدراسیون ایالات جنوبی در شهر گتیسبرگ پنسیلوانیا به ارتش ایالات متحده حمله کرد. پس از سه روز نبرد خونین که در آن ارتش جنوب تا مرز پیروزی پیش رفت، ارتش ایالات متحده موفق به حفظ مواضع خود و درهم شکستن ارتش شورشیان جنوبی شد. طنز تاریخ در این نهفته است که ارتش جنوب را رابرت لی فرماندهی می کرد که پدرش هری لی از قهرمانان جنگ استقلال و فرماندار ویرجینای مستقل بود. خود او با ماری کاستیس واشنگتن ازدواج کرده بود که دختر پسر خوانده جورج واشنگتن و وارث او به شمار می رفت.  

برای مردم امریکا چهارم جولای فقط سالروز یک اتفاق سیاسی نیست بلکه سالروز وقایع و افرادیست  که این ایالات متحده را متحد و مستقل نگهداشته اند.            

آمریکا چگونه آمریکا شد:‌‌‌ اعلام استقلال ژوئن 30, 2008

Posted by chicagonameh in فیلم, آمریکا چگونه آمریکا شد, تاریخ.
3 comments

این کلیپ برگرفته از سریال جان آدامز است که در بهار امسال نمایش داده شد. شبیه سازی جلسه رای گیری برای استقلال و خواندن بیانیه استقلال آمریکا در فیلادلفیا با رعایت جزییات دقیق تاریخی صورت گرفته است و مورد تایید مورخین مختلف می باشد.

… این واضح و مبرهن است که انسانها برابر آفریده شده اند.

این پست برادر تگزاسی ما را که کیبرد رو بوسید و رفت دنبال ماجراهای جدید بخوانید:

http://manintexas.persianblog.ir/post/168

تاریخ و روایت مه 24, 2008

Posted by chicagonameh in ایران, تاریخ, جنگ, زندگی روزمره.
4 comments

کسانیکه به تاریخ علاقه داشته باشند می دانند که تاریخ  به  تحلیل حوادث از طریق شرح جزییات و بررسی انگیزه های افراد و شرایط زمان و مکان ایشان می پردازد. در حالیکه روایت شرح واقعه ایست از دید یک شاهد و معمولا آمیخته به نظرات شخصی و موثر از پیشداوریها و باورهای فردی.

شکی نیست که تاریخ مذهبی در اسلام به شدت تحت تاثیر روایت است. تقدس شخصیتها و علاقه راویان به اثبات برحق بودن یکی و باطل بودن دیگری ایشان را بر آن داشته است تا به ارایه تصویری حماسی و احساسی از وقایع و رویدادها بپردازند.  به نظر می رسد که تاریخ معاصر و ثبت آنهم تحت تاثیر چنین سنتی مانده است. این امر در دوران معاصر امکان تحلیل رویدادها را از ما ستانده است و به جای آن باور را قرار داده است.

این امر درباره تاریخ دفاع هشت ساله و حماسی مردم ایران در برابر تجاوز صدام حسین صادق است. در حالیکه هر ساله روایتهای  مختلفی  را از نبردهای این دوران و استراتژیها و سیاستهای در پیش گرفته در آن می شنویم از یک کتاب تاریخی درباره این حادثه سترگ محروم مانده ایم. البته شاید هنوز زود باشد چون بتازگی مورخین توانسته اند از وفاداریهای سیاسی بگسلند و درباره بزرگمردی چون مصدق  سخن بگویند. 

از این منظر صحبتهای اخیر فرماندهان ارشدی چون سرداران شمخانی و صفوی درباره نقش بنی صدر – ریاست جمهوری وقت-  جالب توجه است. این دو او را خاین ندانسته اند. و براستی چرا بنی صدر باید خیانت پیشه می کرد؟ او بواسطه درگیری در یک جنگ قدرت داخلی بایستی خواهان یک پیروزی نظامی برای کسب وجه سیاسی  بوده باشد.  از این منظر این دو وارد تاریخ شده اند و با روایت بدرود گفته اند. 

رنجها و دردها و زخمهای هشت سال نبرد بی شمارند و براحتی درمان نمی پذیرند. با اینحال بررسی رویدادهای آن می تواند به ما کمک کند تا به یکدیگر احترام بگذاریم. چون همه گروهها و اقشار در آن تلاش شرکت جستند. از بسیجیانی که با دست خالی در شلمچه جنگیدند تا ارتشیان که از زندان عازم رزمگاه شدند. 

سیاستهای نادرست و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نباید باعث بی توجهی ما به رزمندگان و سربازان آن دوره باشد. امری که بسیاری از ما به آن مبتلا هستیم و با یادآوری رنجهای خود و خانواده هایمان – که بسیار مقدس و حقیقی هستند – خود را معاف از تایید جانبازی کسانی می دانیم که امروز با گمنامی در کنار ما به زندگی خود ادامه می دهند و در بسیاری موارد با مشکلات فراوانی مواجه هستند.

بیایید به جای روایت فتح به ثبت آن بپردازیم.

پانویس:

…. راستی کدام ان جی اوهایی در حوزه رزمندگان و خانواده های ایشان فعالیت می کنند؟

همیلتون جردن درگذشت. مه 20, 2008

Posted by chicagonameh in تاریخ, زندگی روزمره-سیاسی.
2 comments

برژینسکی, مشاور امنیت ملی در زمان کارتر؛ گفته بود: «من مسوول دیکتاتورهای حاکم و دولتهای بزرگ هستم، همیلتون شما مسوول دیکتاتورهای سابق و دولتهای کوچک هستید.» همیلتون جردن مردی متفاوت از نخبگان واشنگتن نشین بود.

جردن زندگی سیاسی خود را با کار کردن به عنوان یک استراتژیست سیاسی برای جیمی کارتر شروع کرد و در هنگام مبارزه انتخاباتی کارتر برای ریاست جمهوری از جمله مشاوران ارشد او شد.  پس از پیروزی کارتر در انتخابات ریاست جمهوری به عنوان رییس ستاد کاخ سفید در دولت او مشغول به کار شد. گرچه سیاست خارجی در حوزه مسوولیت قرار نداشت به دلیل نزدیکی به رییس جمهور بارها به عنوان نماینده او راهی مذاکراتی شد که اعضای دولت از شرکت در آنها واهمه داشتند.

پس از پیروزی انقلاب و گروگانگیری جردن از معدود اعضای کابینه کارتر بود که  مذاکره با دولت ایران را تا ماجرای طبس ادامه داد. و حتی یکبار در جریان بحران گروگانگیری با یک مقام ارشد ایرانی در پاریس ملاقات کرد. گرچه او از این مقام در خاطراتش نام نمی برد با اینحال در ترجمه فارسی کتاب خاطرات او «بحران» از صادق قطب زاده به عنوان این مقام یاد شده است.

 او همچنین کوشید با دور کردن شاه از آمریکا و مصر از انگیزه انقلابیون در دشمنی با آمریکا بکاهد. مقصد پیشنهادی او کشور پاناما بود جایی که همیلتون خود را از دوستان نزدیک دیکتاتور حاکم ژنرال توریخوس می دانست. شاه که از همه جا خود را رانده می دید به شرط آنکه در صورت به خطر افتادن سلامتش بتواند به آمریکا باز گردد در ملاقاتش با همیلتون در پایگاه هوایی لک لند با رفتن به پاناما موافقت کرد. 

با این حال تلاشهای او بی نتیجه بود و مساله گروگانها تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری حل نشد. کارتر در انتخابات  به ریگان پرچمدار و پدر محافظه کاری نوین باخت. همیلتون به ایالت زادگاهش جورجیا بازگشت. او در 1986 در دور مقدماتی انتخابات سنا شرکت کرد و شکست خورد. دو دهه پایانی عمر او  به مبارزه با سرطان و کمک به کودکان مبتلا به آن گذشت. او در هنگام مرگ شصت و سه سال داشت.     

آخرین روزهای سوفی شول مه 14, 2008

Posted by chicagonameh in فیلم, تاریخ, سوفی شول.
2 comments

Eine Ausstellung in der Ebert-Gedenkstätte beschäftigt sich mit Sophie Scholl.

فیلم: آخرین روزهای سوفی شول

محصول: آلمان – 2005

کارگردان: مارک روثموند

نویسنده: فرد بریندورف

بازیگران: جولیا جنش، فابیان هنریش

«پدرم به من آموخته است  تا فردی خوب باشم.» دختری که این جمله را به زبان آورد یک دختر بیست و یک ساله آلمانی و دانشجوی دانشگاه مونیخ است. سال، سال 1943 و چهارمین سالیست که آلمان در حال جنگ است. مخاطب دختر یک بازپرس گشتاپوست.  اتهام سوفی پخش بیانیه ای در مخالفت با هیتلر و ادامه جنگ است. فیلم ماجرای آخرین روزهای زندگی این دختر جوان است.

در سال 1942 گروهی از دانشجویان دانشگاه مونیخ شش نامه خطاب به مردم آلمان می نویسند و از آنان دعوت به مبارزه منفی با رژیم نازی می نمایند. از چمله این افراد هانس شول برادر سوفیست، بیانیه ها را  «گروه رز سفید» امضا کرده بود. این گروه کوچک نامه ها را به آدرسهای مختلفی در اولم، هامبورگ و مونیخ ارسال می کنند. در فوریه سال 1943 سوفی و هانس یک چمدان پر از ششمین بیانیه را به دانشگاه می برند و در حین توزیع آنها دستگیر می شوند.

در دادگاه سوفی خطاب به قاضی می گوید: «کسی باید کاری می کرد. ما چیزی را نوشتیم که بسیاری به آن باور دارند ولی تنها جرات بیان آنرا ندارند.» دادگاه سوفی و برادرش هانس و دوست مشترکشان کریستوف پروست یکی از نویسندگان نامه ها را خائن می شمارد و محکوم به اعدام می کند. «خورشید هنوز می درخشد.» آخرین جمله سوفیست.

فیلم از ساختی قوی برخوردارست. بازیگران در به تصویر کشیدن معصومیت سوفی و آن نجابت کودکانه ای که از واقعیت نمی هراسد موفق بوده اند.  مارک روثموند با استفاده از نور فیلم را بر شخصیت سوفی متمرکز می کند.  گرچه از نظر تاریخی تاثیر اقدامات سوفی و همفکرانش در رز سفید را نمی توان سنجید با اینحال شجاعت قابل تحسین او و دوستانش در ابراز مخالفت با رژیم نازی ایشان را در ردیف قهرمانان معاصر آلمان قرار داده است. لیلیان گرت-گروگ درباره آنها می گوید:» آنها این دنیا را بهتر کردند.»

این فیلمیست که باید آنرا دوبار دید. و باید حتما آنرا دید.

http://www.imdb.com/title/tt0426578/

http://www.sophieschollmovie.com/

 

به چه فکر می کردند؟‌ آوریل 24, 2008

Posted by chicagonameh in تاریخ.
2 comments

این روزها سی امین سالروز کودتای کمونیستی هفت ثور (اردیبهشت ماه) افغانستان است. روزی که رهبران حزب دمکراتیک خلق با همکاری افسران کمونیست نیروهای مسلح دولت سردار محمد داود خان را سرنگون کردند و او و خانواده اش را کشتند. آن کودتا زمینه اشغال افغانستان را فراهم آورد. جنگی داخلی آغاز شد که به کشتار قومی و حکومت طالبان منجر شد.

با کمک دلارهای آمریکایی و به بهانه مبارزه با کمونیسم پاکستان به نفوذی فوق العاده در افغانستان دستیافت که تا به امروز باعث بی ثباتی منطقه و حامی اصلی گسترش طالبانیسم در خاورمیانه است. طالبان پناه اسامه بن لادن شدند و افغانستان باردیگر اشغال شد. آینده این کشور امروز هنوز تیره به نومیدیست. امروز از خودم می پرسم آن رهبران به اصطلاح خلقی به چه می اندیشیدند ؟ ثمره کار ایشان ویرانی افغانستان بود و قلم ناتوان از بیان جهالت ایشان از ضمیر خلقی که ادعای نجاتشان را داشتند.

جان آدامز بر صفحه تلویزیون آوریل 2, 2008

Posted by chicagonameh in فیلم, آمریکا چگونه آمریکا است, تاریخ.
add a comment

250px-johnadamshbo.jpg

در حالیکه اکثر سریالها و چند فیلم مطرح  سال گذشته درباره ملکه الیزابت اول بود و هلن میرن هم نقش الیزابت اول (الیزابت تئودور) و هم الیزلبت دوم (الیزابت ویندسور) را بازی کرد، و برای این بازی اخیر برنده جازه اسکار شد، تاریخ آمریکا امسال دستمایه یک سریال هفت قسمتی شبکه اچ بی او است.

جان آدامز (که این نگارنده بزودی درباره او خواهد نوشت) دومین رئیس جمهور آمریکا و اولین معاون رئیس جمهور این کشور است. او که در زمان استقلال به «صدای استقلال» شهرت داشت از وکالت در بوستون به ریاست جمهوری کشوری رسید که در تاسیس آن نقش عمده ای بازی کرده بود. همچنین او اولین رئیس جمهوری شد که یک انتخابات ریاست جمهوری را باخت،به توماس جفرسون، و شاهد ریاست جمهوری پسرش در سالهای پایانی عمرش بود.برخلاف جورج واشنگتن و توماس جفرسون، اولین و سومین روسای جمهور، برای جان آدامز نه مجسمه ای برپاست و نه بنای یادبودی به یادگار. سریال اخیر اچ بی او ادای احترامیست به بنیانگذاری فراموش شده.  

هزینه ساخت این سریال یکصد میلیون دلار برآورد می شود. فیلمنامه بر اساس زندگینامه جان آدامز نوشته دیوید مک کلوگ، مورخ مشهوری که در دهه نود به ساخت مستند جنگهای داخلی پی بی اس کمک کرد، تنظیم شده است. تام هنکس از تهیه کنندگان این سریال است و پاول گیاماتی و لارا لینی، هر دو از نامزدهای دریافت جایزه اسکار،  نقش جان آدامز و همسرش ابیگیل آدامز را ایفا می کنند.  بنا به گقته بسیاری از مورخین این واقعیترین شبیه سازی وقایع جنگهای استقلال آمریکا و سالهای طفولت این کشور است.

ادای احترامی به احمدشاه مسعود و کمی هم تحریف تاریخ مارس 24, 2008

Posted by chicagonameh in تاریخ.
1 comment so far

charlie-wilsons-war-m34.jpg

فیلم جنگ چارلی ویلسون با بازیگری تام هنکس و جولیا رابرتز داستانی درباره تاریخ افغانستان و مداخله آمریکا در این کشور در دوران اشغال آن است. ماجراهای این داستان واقعی هستند و بر اساس زندگی سیاسی یک عضو کنگره به نام چارلی ویلسون از منطقه دوم تگزاس نوشته شده است.

چارلی ویلسون علیرغم گمنامی در کنگره عضو کمیسیونی بود که بر بودجه عملیاتهای برون مرزی و محرمانه سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) نظارت می کرد. علاقه شخصی او به مبارزه با کمونیسم و آشناییش با شبکه ای از افراد متنفذ وابسته به پاکستان، از جمله ژنرال ضیاءالحق و جوانا هرینگ، باعث شد تا بتواند نقش رهبری و سازماندهی کمک به مجاهدین افغان را بدون درگیر کردن رهبری سیاسی سازمان سیا به عهده بگیرد. فیلم داستان این تگزاسی ماجراجوست که به دمکراسی جان وین معتقد است.

چارلی ویلسون حقیقی و خانم  جوانا هرینگ واقعی هنوز در قید حیات هستند. هر دو به عنوان مشاور در ساخت فیلم نقش داشته اند  و بر فیلمبردای آن نظارت کرده اند.  فیلم از معدود محصولات هالیوودست که نه پایان خوشی دارد و نه گزافه گویی پیشه می کند. پایان فیلم نقل قولی از چارلی ویلسون است: » این زمان لحظاتی تاریخساز بود که ما در آن نقش داشتیم و این کاری با افتخارست….. و بعد ما در دور آخر بازی به همه چیز گند زدیم!» چارلی ویلسون پس از خروج نیروهای شوروی نتوانست موافقت کنگره را برای یک وام یک میلیون دلاری جلب کند.

در سالهای در پیشرو این فیلم روایت رسمی تاریخ مداخله آمریکا در افغانستان خواهد بود. و ما ناچار از یادآوری یک نکته… در صحنه ای از فیلم در یک جلسه توجیهی سازمان سیا، چارلی ویلسون (تام هنکس) می پرسد: به که کمک خواهیم کرد؟  مدیر گروه افغانستان پاسخ می دهد: » به احمد شاه مسعود، قابلترین فرمانده مجاهدین که در پنجشیر می جنگد.»

واقعیت اینست که از میلیونها دلار تجهیزات آمریکایی در افغانستان هرگز سهمی به احمدشاه مسعود و نیروهای تحت فرمانش نرسید. از آنجا که پاکستانیها مسئولیت تقسیم و هدایت زمینی عملیات را برعهده داشتند، گلبدین حکمتیار و گروههای وابسته به پاکستان از این کمکها استفاده می کردند. ولی آن گروهها موسس طالبان شدند و خشونت بیرویه گلبدین حکمتیار  و نزدیکیش به طالبان یادآوری این امر را دل آزار می کند. در نتیجه هالیوود به یک قهرمان دیگر احتیاج دارد. احمدشاه مسعود شیر پنجشیر که تنها به رزم با طالبان ادامه داد شایسته آن بوده است که کمکهای بی دریغ چارلی ویلسون آزادیخواه را دریافت کند.

در این تحریف ادای احترامی به احمد شاه و اعترافی به اشتباه نهفته است. اشتباهی که همچنان «چارلی ویلسونها» آنرا تکرار می کنند.