jump to navigation

فنجان قهوه و بودن آوریل 2, 2009

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
trackback

هوس می کنی یک فنجان قهوه داغ دستت بگیری و بری بیرون بشینی روی یک نیمکت یا یک سکوی سیمانی یا راحت روی دیواره خاکستری کنار پله ورودی. بعد فنجان را تو دستت بگیری محکم محکم تا گرماش وارد دستات بشه و بعد یک فکر جالب مثل یک جرقه میاد تو ذهنت:‌ من هستم…..بودن کار سختی نیست.

دیدگاه‌ها»

1. joudy abbot - آوریل 22, 2009

سلام
امروز با نوشته هاتون آشنا شدم . کوتاه و کامل …

بودن کار سختی نیست اما باید کار قشنگی هم باشه
شاد باشید

2. سپنتا - سپتامبر 1, 2009

ممنون از pixy که متن شما رو در وبلاگش قرار داد تا وبلاگ شما رو ببینم …
کاردرستی و بس …

3. cyros - اوت 29, 2010

خیلی مطمئن نیستم که منظور شما را فهمیده ام اما از روش شما خوشم امد.
ایا شیکاگو و یا ایلنویز با بقیه منطق امریکائی تفاوتی دارد؟
من یکی اصلا نگران این نیستم که امریکائی ها از حرفهای من ناراحت شوند، امریکائی ها کماکان برده دار هستند و غیرقابل اطمینان!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: