jump to navigation

ادای احترامی به احمدشاه مسعود و کمی هم تحریف تاریخ مارس 24, 2008

Posted by chicagonameh in تاریخ.
1 comment so far

charlie-wilsons-war-m34.jpg

فیلم جنگ چارلی ویلسون با بازیگری تام هنکس و جولیا رابرتز داستانی درباره تاریخ افغانستان و مداخله آمریکا در این کشور در دوران اشغال آن است. ماجراهای این داستان واقعی هستند و بر اساس زندگی سیاسی یک عضو کنگره به نام چارلی ویلسون از منطقه دوم تگزاس نوشته شده است.

چارلی ویلسون علیرغم گمنامی در کنگره عضو کمیسیونی بود که بر بودجه عملیاتهای برون مرزی و محرمانه سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) نظارت می کرد. علاقه شخصی او به مبارزه با کمونیسم و آشناییش با شبکه ای از افراد متنفذ وابسته به پاکستان، از جمله ژنرال ضیاءالحق و جوانا هرینگ، باعث شد تا بتواند نقش رهبری و سازماندهی کمک به مجاهدین افغان را بدون درگیر کردن رهبری سیاسی سازمان سیا به عهده بگیرد. فیلم داستان این تگزاسی ماجراجوست که به دمکراسی جان وین معتقد است.

چارلی ویلسون حقیقی و خانم  جوانا هرینگ واقعی هنوز در قید حیات هستند. هر دو به عنوان مشاور در ساخت فیلم نقش داشته اند  و بر فیلمبردای آن نظارت کرده اند.  فیلم از معدود محصولات هالیوودست که نه پایان خوشی دارد و نه گزافه گویی پیشه می کند. پایان فیلم نقل قولی از چارلی ویلسون است: » این زمان لحظاتی تاریخساز بود که ما در آن نقش داشتیم و این کاری با افتخارست….. و بعد ما در دور آخر بازی به همه چیز گند زدیم!» چارلی ویلسون پس از خروج نیروهای شوروی نتوانست موافقت کنگره را برای یک وام یک میلیون دلاری جلب کند.

در سالهای در پیشرو این فیلم روایت رسمی تاریخ مداخله آمریکا در افغانستان خواهد بود. و ما ناچار از یادآوری یک نکته… در صحنه ای از فیلم در یک جلسه توجیهی سازمان سیا، چارلی ویلسون (تام هنکس) می پرسد: به که کمک خواهیم کرد؟  مدیر گروه افغانستان پاسخ می دهد: » به احمد شاه مسعود، قابلترین فرمانده مجاهدین که در پنجشیر می جنگد.»

واقعیت اینست که از میلیونها دلار تجهیزات آمریکایی در افغانستان هرگز سهمی به احمدشاه مسعود و نیروهای تحت فرمانش نرسید. از آنجا که پاکستانیها مسئولیت تقسیم و هدایت زمینی عملیات را برعهده داشتند، گلبدین حکمتیار و گروههای وابسته به پاکستان از این کمکها استفاده می کردند. ولی آن گروهها موسس طالبان شدند و خشونت بیرویه گلبدین حکمتیار  و نزدیکیش به طالبان یادآوری این امر را دل آزار می کند. در نتیجه هالیوود به یک قهرمان دیگر احتیاج دارد. احمدشاه مسعود شیر پنجشیر که تنها به رزم با طالبان ادامه داد شایسته آن بوده است که کمکهای بی دریغ چارلی ویلسون آزادیخواه را دریافت کند.

در این تحریف ادای احترامی به احمد شاه و اعترافی به اشتباه نهفته است. اشتباهی که همچنان «چارلی ویلسونها» آنرا تکرار می کنند.     

چهار ماه، سه هفته و دو روز مارس 22, 2008

Posted by chicagonameh in فیلم.
add a comment

4month2.jpg

برنده نخل طلایی کن «چهار ماه، سه هفته و  دو روز» فیلمی از  رومانی به کارگردانی کریستین مانگیو و بر اساس سناریویی از خود اوست.   فیلم به بارداری ناخواسته و سقط جنین در رومانیای کمونیست دهه هشتاد می پردازد.

گابیتا و آناماریا دو دوست هستند که با یکدیگر در خوابگه دانشگاه هم اتاق هستند.  گابیتا نا خواسته  باردار شده است و در پی سقط جنین است و از آناماریا کمک می خواهد. فیلم با دنبال کردن آناماریا تشویش، اضطراب، بی پناهی و تنهایی فرد را در رومانی چائوشسکو به تصویر می کشد. سقط جنین عملی غیر قانونی در جامعه ایست که هنوز به سنتهای قدیمی خود پایبندست. و کسانیکه به گابیتا و آناماریا کمک می کنند به دنبال چیزی بیشتر از پول هستند.

برای تماشاگر غربی باور فیلم و داستان آن دشوار است. برای کسانیکه تنهایی مطلقی را که در آن نمی توانند به هیچکس و هیچ جا اعتماد کنند، تجربه نکرده اند، داستان فیلم یک کابوس بد سورئالیست است. با این حال ماجرای فیلم واقعیست  و مانگیو آنرا بر اساس مشاهدات خود در «عصر طلایی»چائوشسکو نوشته است. فیلم از فیلمبرداری خلاقانه ای بهره می برد که در به تصویر کشیدن التهاب و تشویش آناماریا موفق است.

دیدن این فیلم به تنهایی عاقلانه نیست.

نوروزتان پیروز مارس 22, 2008

Posted by chicagonameh in باورهای فرهنگی.
add a comment

نوروز آمده است. نه شکوفه ای بر شاخه درختان است و نه گلی در حال شکفتن. با اینحال جایی چیزی در حال شکفتن است و در قلبت می دانی که رخدادی روی می دهد. زمین از آن مرز نادیدنی می گذرد و بهار فرا می رسد. 

دراین فصل در شهرهایی که جمعیت ایرانیان زیاد نیست و گاهی به چند دوجین خانوار محدود است دانشگاهها مهم می شوند. نیم دوجین دانشجوی ایرانی سفره هفت سینی می چینند، اتاقی یا نیمه سالنی در دانشگاهشان می گیرند و همه را برای پاسداشت سال نو فرا می خوانند. در جاهایی که ایرانیان از این هم اندکترند، کسانیکه در ایران حرفی برای گفتن نداشته اند، تفاوتها را فراموش می کنند و گرد هم می آیند، از اینترنت رادیویی می یابند و «یا مقلب القلوب» می خوانند.

ولی باز تنهایان بسیارند. آنهایی که به شتاب چند سینی پیش هم گذاشته اند و در اتاقهایشان در کنار سفره خود می نشینند و نوروز را جشن می گیرند. و گاه هم در دل غم فروخورده ای را برای چند لحظه فراموش می کنند. … و گاه به یاد می آورند. این نوروز است که همه ما را از همه قومها، شاخه ها، مذاهب و ادیان گرد هم می آورد. به خاطرمان می آورد که در هویت ایرانی ما امید و امید و امید اول است.

نوروز است؛ جمشید آتش را کشف کرده است و زمستانی به پایان رسیده است.  

…. و البته در شیکاگو برف باریده است و باز خواهد بارید! تنها نشانه بهار یک مرغ شبخوان است که نزدیک طلوع و کمی بعد از غروب می خواند. که البته می تواند در خانه یکی از همسایه ها در قفس باشد. ولی باز هم برای ما هم نوروز است.  

اگر …. مارس 16, 2008

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
2 comments

زندگی ادامه دارد. و امید نمی میرد.

انتخابات، پرنسیپ و رای دادن! رای بدهید! مارس 13, 2008

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره-سیاسی.
1 comment so far

بیست دقیقه از نیمه شب گذشته، امشب ساعت 9 شب از دانشگاه برگشتم. تا یازده داشتم خونه را تمییز می کردم که پر از کاغذ و کتاب شده و قابل تحمل نبود.  الان باید بشینم اسلاید درست کنم، صبح زود بروم سر کار استادم را ببینم.  ایران الان مردم می توانند بروند سر صندوق رای. این چند روز چقدر راجع به امروز نوشتند و جدل کردند.  یک سری گفتند که نتیجه از پیش معلومه، بعضی گفتند تایید نظامه، یک گروهی هم می گویند همه مثل هم هستند…..

به آدمهایی فکر می کنم که امروز می روند رای بدهند، آدمهایی که دنبال بهشت روی زمین نیستند،آدمهایی که یک تغییر کوچک هم براشون غنیمته. آدمهایی که واقعیت زندگی هر روز از روی گوشت و استخوانشان رد می شود و پیرترشان می کند. 

  یادداشتهای علی کشتگر و جواب ابراهیم نبوی را می خواندم. من نمی دانم اگر دنیا اینقدر که آقای کشتگر و امثال ایشان می گویند قطعیست، پس چرا ما نمیریم سرمون را بذاریم بمیریم.   پس امثال آقایان پاریس نشین چه امیدی توی دنیا دارند؟

راستش گاهی یاد خوندن یاسین و گوش خر می افتم. من دنبال یک دنیای ایده ال نیستم. دنیای من زشتی دارد، نومیدی دارد، سیاهی دارد. دنیا همیشه داشته است. یک ذره امید توش هست به لطف خدا و همت بنی بشر.  من این شمع نصفه جون رو فوت نمی کنم. من وجود نصف جامعه را نفی نمی کنم، من دنبال یک سری قطعیت خیالی نمی رم که از فکر کردن و بحث اندیشه ها منحرفم کنه و به این بیفتم که کی کجا چی گفت و به کی گفت. دنیای من دنیا زندگی کردن با همه آدمها ست. حتی آدمها هم عوض می شوند. من «پرنسیپ» ندارم شاید.

«پرنسیپ» من نیفتادن بمب روی سر مردممه، دیدن پدر و مادرمم و دوست داشتن عزیزانمه. آره من رای می دادم، کاش اینجا یک صندوق رای بود که من می توانستم رای بدهم، تا دنیا اسیر آدمهای مطلق گرای پاریس نشین و نارمک نشین نمونه. تا  بدونند که یک قدم هم یک قدمه.

آقای کشتگر گفته اند تحریم قبلی تاثیری نداشت، خیلیها که تحریم کردند هم  این را می گویند. ولی همه اونها به دولت فعلی با سکوتشون رضایت دادند. پس رای بدهید! مرده شور «پرنسیپی» رو ببرند که سکوت می کند تا کاری نکند. تا رفع مسئولیت کند، تا تافته جدابافته بماند.  بیایید رای بدهیم! بیایید امروز ایران پرنسیپمون باشه.

 

 

لطفا رای بدهید! مارس 13, 2008

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره-سیاسی.
1 comment so far

نه همه مثل هم نیستند.

 نه! اگر یک اقلیت هم توی این مجلس باشد بهتر از اینست که نباشد.

تحریم؟‌ برای چی؟ فکر می کنید از عالم غیب فرشته ها می آیند تا مملکتی را درست کنند که شما حتی حاضر نیستید برایش تا حوزه رای بروید تا کورسوی امیدی زنده بماند؟ ساده نباشید!

لطفا رای بدهید!

هفتگانه‌ای برای یک بی‌ پدرو مادر

نه به خاطر حماسه 

 الیزه 

 یک پنجره

 کیوان 35

http://www.baharestan8.com/

اوباما، میسی سیپی و معاون اولی هیلاری کلینتون مارس 11, 2008

Posted by chicagonameh in آمریکا چگونه آمریکا است, انتخابات آمریکا.
add a comment

امروز سناتور باراک اوباما انتخابات مقدماتی را در ایالت جنوبی میسی سیپی برد و به این ترتیب فاصله خود را با هیلاری کلینتون رقیب خود در انتخابات مقدماتی حزب دمکرات افزایش داد.  به نظر می رسد که اوباما نامزد مورد علاقه آمریکاییان آفریقایی تبار، جوانان، دانشجویان، خانوارهای شهری و دمکراتهای با درآمد  متوسط و بالاست.  در میسی سیپی از هر 10 آمریکایی آفریقایی تبار 9 نفر به او رای داده اند. 

سناتور هیلاری کلینتون هم البته هواداران خود را دارد: کارگران سفیدپوست، زنان و آمریکاییان لاتین تبار از او حمایت می کنند. از هر 4 دمکرات با درآمد متوسط و کمتر 3 نفر به خانم کلینتون رای داده اند و  در ایالت میسی سیپی از هر 5 زن سفیدپوست 4 نفر..

چنین دسته بندی باعث شده است تا بیل کلینتون همسر سناتور کلینتون و رئیس جمهور سابق ایالات متحده پیشنهاد کند که سناتور اوباما به عنوان معاون اول رئیس جمهور شریک خانم کلینتون در رقابتهای انتخاباتی پائیز آینده برای کسب کرسی ریاست جمهوری گردد. آقای کلینتون گروه هیلاری – اوباما را غیر قابل مقاومت دانسته است.    سناتور اوباما این پیشنهاد را رد کرده است.

آقای اوباما در سخنرانی دیروز خود یادآور شد که خانم کلینتون در رقابتهای انتخاباتی او را بی تجربه و نا آزموده خوانده است و چنین پیشنهادی نشاندهنده دروغین بودن ان اتهامات است. . سناتور کلینتون از چندین فرصت استفاده کرده است تا یادآور شود سناتور اوباما در سیاست کم تجربه است و توان اداره کشور را ندارد.  پیشنهاد معاون اولی سناتور اوباما از این رو دستمایه طنزپردازیهای مطبوعات جمهوریخواهی و لجن پراکنیهای چند گزارشگر رادیویی افراطی شده است. 

با اینحال این نکته از نظرها پنهان نیست که کلینتونها با پیشنهاد معاون اولی سناتور اوباما همچنان  تواناییهای او را به عنوان یک رئیس جمهور بالقوه به بحث گذاشته اند. موضوعی که اوباما درباره آن دفاعی عمل می کند. به این ترتیب در حال حاضر رقابت در زمینی است که خانم کلینتون با آن آشناست و در آن خود را قوی می داند. 

 پیروزی امروز به گروه طرفداران آقای اوباما توان دوباره ای می بخشد وبه  افکار عمومی و حزب دمکرات یادآوری می کند که سناتور اوباما همچنان پیشتاز است.  در یک طنز سیاسی نظرسنجیهای امروز در حوزه های انتخاباتی میسی سیپی نتیجه گرفتند که 55% از رای دهندگان دمکرات طرفدار معاون اولی خانم کلینتون و ریاست جمهوری آقای اوباما هستند. باید دید در آینده نزدیک خانم کلینتون به دعوت مشابهی چه پاسخ خواهد داد.    

آمریکا چگونه….پدران بنیانگزار: جورج واشنگتن(1) مارس 10, 2008

Posted by chicagonameh in تاریخ.
1 comment so far

واشنگتن در عبور از رود دلاوراین برادر تگزاسی ما با تسلط آمد و داستان را تمام کرد. و ما در اندر خم یک کوچه مانده ایم. در آخرین یادداشت گفتم که به پدران بنیانگزار یا Founding Fathers خواهم پرداخت. گرچه در میان ایشان نامهای بزرگ بسیاری وجود دارد که شایسته اعتنا و مطالعه است، این یاددشاتها به چهار شخصبت اصلی محدود خواهد بود: جورج واشنگتن که در عصر خود به سمبل استقلال آمریکا تبدیل شد، بنجامین فرانکلین دانشمند، مخترع، روزنامه نگار و قدرت فکری انقلاب، جان آدامز حقوقدان، زارع و طراح استقلال و توماس جفرسون. از این چهر نفر سه نفر به ریاست جمهوری آمریکا رسیدند. 

در تاریخ آمریکا جورج واشنگتن مرکز توجه  و سمبل انقلاب 1776 است. هر ساله یک یا دو زندگینامه جدید درباره او نوشته می شود و تقریبا همه ایالتهای آمریکا شهری به نام او دارند. با اینهمه جورج واشنگتن که بود؟ دومین فرزند پسر یک زارع ویرجینایی در 1732 به دنیا آمد. پدر و برادر بزرگش در خانه به او خواند و نوشتن آموختند. او هرگز به مدرسه نرفت.  با اینحال در خودآموزی سخت کوشا بود و یک جزوه درباره قوانین معاشرت اجتماعی نوشت. در جوانی به عنوان نقشه کش در مرزهای بکر ویرجینیا به سفر پرداخت و سپس به نیروی نظامی محلی ویرجینیا پیوست. او همچنین زمیندار و کشاورز موفقی شد. در جنگ با فرانسویان و سرخپوستان شرکت کرد و پس از این جنگ و استعفا از خدمت نظام به توسعه املاکش پرداخت.

جورج واشنگتن از نظر طبقاتی به «آقایان» ویرجینیایی تعلق داشت.ایشان  در حالیکه لقبی اشرافی نداشتند و به آریستوکراسی بریتانیا تعلق نداشتند، بواسطه پیشتازی در زراعت و موفقیت اقتصادی مرفه و در عین حال رهبران اجتماعی نواحی مختلف ویرجینیا بودند. مانند ایشان جورج واشنگتن به فضائل فردی باور داشت و به رعایت آنها می کوشید. او به عنوان عضو مجلس قانونگذاری ویرجینیا انتخاب شد و از جمله کسانی بود که تقاضای ممنوعیت واردات انگلیسی را کرد. همچنین در فاصله 1760 تا 1764 به عنوان قاضی در فیرفکس ویرجینیا به قضاوت پرداخت. در پی بالا گرفتن تنش بین مستعمره نشینان و بریتانیا به عنوان عضو کنگره سراسری به نمایندگی از ویرجینیا انتخاب شد.

در سال 1775 کنگره ارتش قاره ای Continental Army را تاسیس کرد. با توجه به سابقه نظامی، وجاهت اجتماعی و حمایت ایالات جنوبی جورج واشنگتن انتخاب بی رقیب برای فرماندهی این ارتش بود. با اینحال برای مدت مدیدی اختیارات فرماندهی او محدود بود و بسیاری از تصمیمات اصلی توسط کنگره گرفته می شد. پس از محاصره موفق بوستون، آخرین پایگاه ارتش بریتانیا در شمال شرقی،  توسط جورج واشنگتن، ارتش بریتانیا تصمیم به رها کردن این بندر گرفت. با اینحال این موفقیت نظامی بزودی در برابر سقوط نیویورک و نیوجرسی رنگ باخت. ارتش بریتانیا با پشتیبانی یکصد فروند کشتی در بروکلین و نیویورک پیاده شد و خطوط دفاعی ارتش آمریکا را در هم کوبید. کنگره در اثنای این حملات اعلام استقلال کرد.

اشتباهات استراتژیک و تاکتیکی واشنگتن در این شکستها نقش موثری بازی کرد. با فرا رسیدن آخرین ماه 1776 ارتش آمریکا در پناه رود دلاور توانست به تجدید قوا بپردازد.  در اولین سال فرماندهی خود جورج واشنگتن و افسران غیر حرفه ایش جز شکست در کارنامه خود چیز دیگری نداشتند، با اینحال …. .

در کریسمس 1776 ژنرال واشنگتن ارتش شکست خورده و  پا برهنه خود را در یک عملیات شبانه با استفاده از قایقهای ماهیگیری از دلاور گذراند و به پادگان سربازان آلمانی ارتش بریتانیا در نیوجرسی حمله کرد. در نبردی که به عنوان نبرد پرینستون به یاد آورده می شود، این پادگان و نیروی کمکی اعزامی به آن در هم کوبیده شدند. این پیروزی روحیه را به ارتش آمریکا  بازگرداند. 

جورج واشنگتن که به عنوان یک فرمانده نظامی در 1776 ناموفق بود، نگذاشت شکستهایش روحیه ابتکار را از او بگیرد. شهامت او در رهبری یک ارتش شکست خورده که در سرمای سخت زمستان هفته ها در حال عقب نشینی بود، در یک  شبیخون موفق که مستلزم عبور از یک رودخانه مملو از یخهای شناور بود اعتبار او را به عنوان یک فرمانده نظامی تثبیت کرد….. ادامه دارد.      

  

  

حجاب برای زنان و آزادی نفسانی برای مردان؟ مارس 7, 2008

Posted by chicagonameh in باورهای فرهنگی.
add a comment

زمانیکه  یادداشت » بوسه بیشرمی» را نوشتم فکر نمی کردم که نظرات تا این حد متفاوت باشد. بیشتر آقایان حامی فرد خطاکار بودند و باور داشتند که دختران خود اینگونه می خواهند. اکثریت هم بر این باور بودند که «خوب آدم تحریک می شود و چاره ای ندارد.» آیا این به معنیست که ما مردان به واسطه اجبار بانوان به حجاب خود را ملزم به مقاومت دربرابر امیال جنسی و هوسهای خود نمی دانیم؟ آیا اجبار بانوان به حجاب به جای مقدس کردن حرمت زن هوسهای ما را مقدس و غیر قابل مقاومت کرده است؟ آیا ما زنان را بواسطه پوششی که برای خود بر می گزینند مجبور به تبعیت از امیال خود می دانیم؟

واقعیت اینجاست که پوشش یک فرد و بویژه یک زن بهیچوجه کارت دعوت به تجاوز و هوسرانی نبوده و نیست. و این یک باور غلط فرهنگی و پیشداوری کوته بینانه است که برای بسیاری به عنوان یک اصل مسلم درآمده است. باورهای و گفته هایی مانند: «کرم از خود درخت است.» بهیچوجه نفی کننده مسئولیت مرد دربرابر اعمال خود و «تحریک شدن» نیست. دوش آب سرد در این مواقع بی اندازه موثر است!

 نکته دیگر باورهای غلطی است که درباره «اینور آب» وجود دارد. بسیاری بر این باورند که همه دختران در اینجا از آزادی برای تحریک مردان استفاده می کنند و همه مردان از آن برای ارضاء خود سود می جویند.  این باور که غرب یک مهمانی بزرگ جنسی است، نادرست، احمقانه، ناآگاهانه و کمی رذیلانه است. البته در اینجا هستند کسانیکه از آزادی خود برای لذت جنسی بهره می برند ولی حتی همینان هم زمانیکه «نه» می شنوند  امیال خود را مهار می کنند.  قانون و جامعه با متجاوزان برخورد شدید دارد.

به عنوان مثال مجرمانی که پس از گذراندن محکومیت خود به جرم آزار یا تجاور جنسی به جامعه بر می گردند، به سختی قادر به پیدا کردن محلی برای سکونت هستند. در بسیاری از شهرها ایشان ناچارند تابلویی در برابر خانه خود قرار دهند که یک محکوم سابق به تجاوز جنسی در اینجا زندگی میکند. معمولا همسایگان پس از فهمیدن سابقه این افراد آنها را وادار به ترک محل می کنند. بسیاری حتی پیشنهاد می کنند که باید شهری مخصوص چنین محکومانی تاسیس شود که جامعه از خطرات ایشان در امان باشد…جوامع اینور آب به بی بند وباری آنگونه که فیلمهای هالیوودی نشان می دهند، نیستند.

 زمان آن فرارسیده است که ما مردان ایرانی کمی هم مردانگی را در کنترل خود و احترام به زنان بدانیم تا افسارگسیختگی شهوانی.  و باور کنیم «معمولا کرم از ماست!»     

نوروز در شیکاگو مارس 1, 2008

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.
add a comment

شنیدن صدای پای بهار در این شهر سفید از برف چندان راحت نیست. یخهای دریاچه آب شده است و دیگر تا دویست متری ساحل آب یک لایه یخ خاکستری نیست. با این حال تا شکوفه زدن و دیدن جوانه ها خیلی مانده است.
اگر ساعت رسمی تغییر نکند لحظه حلول سال نو ساعت ۱۱:۴۸ بعد از ظهر روز چهارشنبه ۱۹ مارچ است.