jump to navigation

همه چیز تقصیر فیدله! ژانویه 25, 2008

Posted by chicagonameh in فیلم.
add a comment

آنا زندگی نمونه ای دارد. پدر و مادر جوانی که عاشقانه یکدیگر را دوست می دارند. پدربزرگی که دوگل را» ژنرال من» می نامد، مادربزرگی که دیوانه نوه هایش است؛ یک باغ، یک ویلای زیبا و یک پرستار مهربان که آشپز فوق العاده ای هم هست.  و همه اینها تغییر می کند. 

پدر و مادر آنا تحت تاثیر عمه او یک اسپانیایی تحت تعقیب رژیم فرانکوست به سیاست روی می آورند و چپگرا می شوند.  آپارتمانی کوچک جای  ویلای راحت را می گیرد، دخترانی غریبه جای پرستار مهربان را می گیرند و پدرو مادر مدام در حال مسافرت هستند تا به مبارزه با دیکتاتوری بپردازند …و چه کسی مقصر است؟ البته همه چیز تقصیر فیدل (کاسترو) است.

«فیدل مقصره» یا Blame It on Fidel یک شاهکار سینمایی نیست ولی یک داستان بینظیر هست. ژولی گاورا فیلمساز فرانسوی از دید یک دختر بچه نه ساله به حوادث سیاسی دهه هفتاد میلادی می نگرد. هنگامیکه بسیاری آرمانگرایانه به اندیشه های سیاسی چپ دل بستند و زندگی روزمره خود را رها کردند تا به صف مبارزه بپیوندند. آنا دختربچه ای که درباره خود و رویدادهای پیرامونش دروغ نمی گوید و دچار تناقض نیست، در مرکز این حوادث است. فیلم احساسات کودکانه او را با تردستی نمایش می دهد. هر چه باشد در میان این منکران سرمایه گذاری آنا با صدای بلند می گوید: «من غذای خوب می خواهم، من باغمان را می خواهم و پرستاری که غریبه نباشد!»

فیلم برای جوان تماشاگر ایرانی امروزی یادآور نسل انقلاب پنجاه و هفت است. زنان و مردانی آرمانگرا و لی ناپخته، خوش نیت ولی درگیر تناقضات پیچیده. همانند چپگرایان آن انقلاب  پدر و مادر آنا از خانواده های خوب و اشراف زاده هستند. با این حال هر دو به دو شورشی جوان و رویاپرداز تبدیل می شوند و دنیا کوچک و منظم آنا را تغییر می دهند.

«فیدل مقصر است» فیلم دیدنی است ولو فقط برای خاطر آنا که نمی تواند بفهمد چرا پدرش میکی ماوس را فاشیست می داند و با «بربرها» دوست است. این فیلم ارزش دیدن دارد.

نوشتن ژانویه 23, 2008

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.
2 comments

می نویسم پس هستم. بودن … کار مهمی است بودن، به یاد ماندن و از خود ردپایی به جا گذاشتن، آنقدر مهم که گاهی می خواهی فقط باشی، با هر کلامی، با هر ردپایی. من هستم حتی اگر اینجا ننویسم. کار زیاد شد، وقت نشد چیزی بنویسم، نبودم.، حالا دوباره هستم.

 دوباره برف باریده است و خیابانها پر برف است. هنوز ماشین تمییز کن نیامده است و ماشینها روی حجم نازک برفی آرام آرام می رانند. هوا سرد شده است و باد سرد شیکاگو می وزد. زندگی ادامه دارد. کز کرده در یک کت زمستانی، با شالگردنی که دهانش را می پوشاند و کلاهی بر چشمانش سایه افکنده است ولی ادامه دارد.   

انتخابات ژانویه 3, 2008

Posted by chicagonameh in آمریکا چگونه آمریکا است.
2 comments

امشب حوزه های انتخاباتی آیووا برای انتخاب کاندیدا به پای صندوق رای رفتند و شگفتی آفریدند! سناتور اوباما از ایلینویز در میان دمکراتها اول شد و هیلاری کلینتون سوم، از میان جمهورخواهان فرماندار سابق آرکانزاس و یک واعظ باپتیست  آقای هاکبی که تا چند وقت پیش ناشناخته بود اول شد. جولیانی شهردار نیویورک در 11 سپتامبر و امید اول بسیاری آخر شد.

 در هر صورت پیش افتادن هاکبی اصلا خبر خوبی نیست. او نماینده جریان بنیادگرای مذهبی است. او در آگهی های تبلیغاتی خود از چاک نوریس استفاده کرد که هنرپیشه فیلمهای رزمی است.  و بی اندازه بی اطلاع از مسائل بین المللی است. یک جورج بوش دیگر.  

ربطی ندارد ژانویه 1, 2008

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
1 comment so far

کارت تبریک کریسمس

دوستی این کارت را فرستاده است: میلاد حضرت مسیح و آغاز سال جدید میلادی  به شما و خانواده محترم ربطی ندارد.   شما تا نوروز صبرکنید.

کمی جالب است. مهم نیست کجا هستیم سال تحویل ما الان نیست.