jump to navigation

معرفی فیلم: زندگی دیگران دسامبر 29, 2007

Posted by chicagonameh in فیلم.
1 comment so far

Das Leben Der Anderen

نام فیلم: زندگی دیگران

 محصول :2007 آلمان

مدت: 138 دقیقه

 کارگردان و نویسنده: فلورین هنکل فون دنرمارک

 بازیگران:  مارتینا گدک، اولریخ موهه، سباستین کوخ 

زندگی دیگران در برلین شرقی دهه 80 اتفاق می افتد. جایی که همه تحت نظر استازی، پلیس مخفی آلمان شرقی و شمشیر و سپر حزب کمونیست، زندگی می کنند. جورج دریمان یک نمایشنامه نویس موفق و معتقد به اصول سوسیالیسم است که معشوقه اش کریستا ماریا زیلاند یکی از موفقترین هنرمندان تئاتر می باشد. از آنجا که وزیر فرهنگ به کریستا ماریا علاقه مند می شود از استازی می خواهد تا جورج را تحت نظر بگیرد. 

سروان گرد وایسلر مسئول مونیتور کردن جورج می شود و در خانه او میکروفنهای مخفی کار می گذارد. و از اتاق زیر شیروانی به نظاره زندگی خصوصی نویسنده وشریکش می نشیند. سروان وایسلر که درباره این ماموریت دچار تناقض است تحت تاثیر شخصیت جورج و کریستا ماریا قرار می گیرد و می کوشد مخفیانه به آنها کمک کند. 

در پی خودکشی یرسکا، کارگردان مورد علاقه جورج که در لیست سیاه قرار داده شده است، جورج مقاله ای درباره خودکشی در آلمان شرقی می نویسد که مخفیانه  در اشپیگل به چاپ می رسد. تحقیقات ماموران آنها را  به جورج می رساند و کریستا ماریا، که بازداشت شده است،  اطلاعاتی درباره مخفیگاه دستگاه تایپ به آنها می دهد.  سروان وایسلر پیش از ماموران خود را به آپارتمان می رساند و ماشین تایپ را مخفی می کند.  با این حال در حین تفتیش منزل  کریستا ماریا شرمسار از خود به خیابان می گریزد و خود را مقابل یک کامیون می افکند. وایسلر در محافظت از هر دوی آنها شکست خورده است و موقعیت سازمانی خود را از دست می دهد.

اگر فیلم در دهه هشتاد ساخته شده بود، این پایان فیلم بود با این حال چهار سال بعد از این وقایع آلمان شرقی فرو می پاشد و آلمان متحد می شود و فیلم یک پایان خوش و هالیوودی می یابد. پس از مطالعه پرونده اش جورج از نقش سروان وایسلر که حالا یک مامور ساده پست است آگاه می شود. او کتابی، سوناتی تقدیم به یک مرد خوب،  درباره این وقایع می نویسد که آنرا به مامور ایکس ایکس هفت، کد رمز وایسلر،  تقدیم می کند.    

فیلم یکی از موفقترین آثار هنری درباره دوران آلمان شرقی است و جوایز بین المللی بسیاری را نصیب خود کرده است، از آنجمله جایزه اسکار برای بهترین فیلم خارجی . بازی اولریخ موهه در نقش سروان وایسلر یکی از قویترین اجراها در فیلم است.  آقای موهه که تابستان پیش درگذشت یکی از بازیگران تئاتر در برلین شرقی بود که خود در دوران استازی تحت نظر چهار نفر از همکارانش در تئاتر بود و پس از فروپاشی با خواندن پرونده اش در استازی متوجه شد که همسر دومش در مدت ازدواجشان درباره او مرتب گزارشاتی به پلیس مخفی می داد.  فیلم بر اساس تجربه شخصی او ساخته شده است.

 یکی از صحنه های به یاد ماندنی فیلم مکالمه جورج و کریستاماریا ست. جورج نمی خواهد که ماریا کریستا به دیدن وزیر برود:

جورج:  کریستا ماریا زیلاند تو یک هنرمند بزرگی، تو به او احتیاج نداری، نرو!

 ——به استعدادت باور داشته باش.

ماریا کریستا: آیا واقعا من به او [وزیر فرهنگ] احتیاج ندارم ؟ 

——آیا من واقعا به سیستم احتیاج ندارم؟

—— اما تو هم در این بازی شرکت می کنی. چون آنها می توانند تو را علیرغم استعداد و باورهایت نابود کنند. …

دوباره برف دسامبر 28, 2007

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
add a comment

دوباره دارد برف می بارد.  برف سفید و زیبا

ولی همه از مرگ بینظیر بوتو صحبت می کنند.
روزی سفید ولی در پس پرده سرخ

همه جا تعطیل است دسامبر 25, 2007

Posted by chicagonameh in کریسمس, زندگی روزمره.
add a comment

همه جا تعطیل است.

حتی سوپرمارکت و حتی پیتزافروشی سر خیابان.  خیابانها خلوت خلوت و تک و توک رهگذری که بیرون آمده اند تا در آفتاب غیر منتظره دسامبر قدم بزنند.   همه جا ساکت است و هوا سرد و انگار برای یک روز شهر خفته است.

کریسمس در فرهنگ آمریکا روز مهمی است و خانواده های زیادی حتی غیر مسیحیان هم آنرا جشن می گیرند.البته طی سالهای اخیر علاوه بر کارتهای تبریک کریسمس کارتهای  تبریکی چاپ می شود تنها تعطیلات را تبریک می گویند و ذکری از کریسمس نمی کنند، برای کسانیکه کریسمس را جشن نمی گیرند یا به کریسمس باور ندارند. فیلمهای تلویزیون این روزها پیامهایی مانند همراه خانواده بودن، باور داشتن به سانتا یا پاپا نوئل آمریکاییها و هدیه دادن به کودکان  را در بردارند. 

و کریسمس زمانیست که همه پیش هم هستند. حتی مسافرانی که در فرودگاهها گیر کرده اند و برف آنها را متوقف کرده است. هالیوود نمی تواند پایان غم انگیز داشته باشد.  با این حال زندگی واقعی این است که حتی امروز هم بسیاری کنار خانواده هایشان نیستند.

کریسمس دسامبر 24, 2007

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.
1 comment so far

جایی مسیحای هندل را می خوانند: «و امشب کودکی زاده می شود در میان ما»

خیابانها خلوت است. وگاهی صدای ماشینی که از شام آخر جا مانده است و شتابان می راند سکوت را برهم می زند. یکی از آن شبهاست. بخصوص برای دانشجویان ایرانی اینجا و آنجا تک افتاده در دانشگاهها و خوابگاههایشان. همه دنیا رفته اند. کلاسها خالیست، اتاقها خالیست، دفترها خالیست، نوشته های روی وایت بوردها یک هفته است پاک نشده اند.

 همه چیز ساکن است و فقط صدای سکوت است که شنیده می شود. و تنهایی که توضیحی ندارد. و خانواده ای که دور است. و سوالی که پرسیده می شود و اراده ای برای به پیش رفتن. زندگی می گذرد.

 «و کودکی زاده می شود در میان ما، تا از صلح بر زمین سخن گوید.»  

یک اتفاق ساده دسامبر 16, 2007

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.
add a comment

دیروز رئیسم بی اندازه خوشحال و سرحال آمد سرکار. دخترش در دانشگاه ییل پذیرفته شده است. دانشگاههای آیوی لیگ یا لیگ عاج بهترین دانشگاههای ایالات متحده هستند که پذیرفته شدن در آنها آسان نیست.

این دانشگاهها که در شمال شرقی آمریکا واقع هستند عبارتند از: دانشگاه براون، کلمبیا، کرنل، دارتموث کالج، هاروارد، پرینستون، دانشگاه پنسیلوانیا و ییل. هاروارد قدیمیترین این دانشگاههاست که در سال 1636 میلادی تاسیس شده است; 30 سال بعد از تاسیس اولین شهر در ویرجینیا. ییل در 1701 و بقیه در قرن  هجدهم، به استثناء کرنل که در سال 1865 تاسیس گشته است.

این دانشگاهها علاوه بر کیفیت آموزشی یکی از پرنفوذترین شبکه های فارغ اتحصیلان را دارا هستند که باعث می شود فارغ اتحصیلانشان ئر فعالیتهای اجتماعی و سیاسی آمریکا تاثیرگذار باشند.  

آمریکا چگونه آمریکا است دسامبر 14, 2007

Posted by chicagonameh in آمریکا چگونه آمریکا است.
2 comments

دارد دو ماهی می شود که  نوشتن این وبلاگ را شروع کرده ام. تصمیم گرفتم که یک بخش دیگر هم اضافه کنم: آمریکا چگونه آمریکا است. چون از وقتی که نوشتن تاریخ را شروع کرده ام هر روز مطالب جدیدتری درباره این کشور به ذهنم می رسد که می تواند جالب باشد.

آمریکا چگونه آمریکا شد….پدران بنیانگذار(5) دسامبر 12, 2007

Posted by chicagonameh in تاریخ.
add a comment

پیش از آنکه واشنگتن پایتخت سیاسی و نیویورک پایتخت اقتصادی ایالات متحده باشد فیلادلفیا مرکز سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایالات سیزده گانه آمریکا بود. کشاورزی پر رونق ایالت پنسیلوانیا، دسته بندیهای سیاسی خانواده پن و موقعیت بندری فیلادلفیا و نزدیکی نسبی آن به ایالات جنوبی باعث شده بود تا این شهر شاهد حوادثی باشد که استقلال آمریکا را به دنبال داشت. 

 در یکی از خیابانهای این شهر اتاقی قرار دارد که شبیه تالار جلسه نمایندگان کنگره استقلال ساخته شده است.  این اتاق یک لحظه از تاریخ ایالات متحده را ثبت کرده است. در آن مجسمه های مردانی قرار داده شده است که با تصویب بیانیه استقلال راه را برای تاسیس ایالات متحده هموار کردند. در این اتاق مجسمه ها در جای حقیقی نشستن این افراد قرار داده شده اند و در مقابل پاهای هر کدامشان پلاکی قرار داده شده است که نام فرد، حرفه و ایالت محل نمایندگی او را نمایش می دهد و اینکه آیا او رای له یا علیه بیانیه استقلال داده است. آنانکه  این بیانیه را تهیه و تصویب کرده اند در تاریخ آمریکا همه با یک نام شناخته می شوند: پدران بنیانگذار.

هر روز دهها جهانگرد و بازدیدکننده آمریکایی از این تالار که به سختی به اندازه یک اتاق بزرگ نشیمن امروزی است بازدید می کنند. گویی بنیانگذاران هم باور نمی کردند تصمیم  ایشان و جمهوری نوپایشان موفق باشد.

هنوز بسیاری مجذوب این گروه کوچک افراد هستند که در مقایسه با همعصران اروپایی خود نه نجیب زاده و نه روشنفکربه شمار می رفتند، به استثناء توماس پین. مردانی مانند فرانکلین روزنامه نگار و مخترع بودند ولی در فلسفه و اندیشه اجتماعی به پای فلاسفه دائره المعارف نمی رسیدند. این گروه همچنین شامل سربازانی مانند جورج واشنگتن و فیلسوفی مانند توماس پین می شود. 

 بخش عمده ای از این گروه زمیندار و زارع بودند. نامه های آدامز، یکی از حامیان سرسخت استقلال و دومین رئیس جمهور ایالات متحده،  به همسرش از این قلب حوادث سترگ سیاسی بیشتر شبیه یادداشتهای یک کشاورز است که نگران زراعت و دلتنگ خانواده خود است و این نگرانی در لابه لای سطرهایی که خبرهای سیاسی پایتخت و احساسات عاطفی آقای آدامز برای همسرش  را بیان می کند واضح است. البته نمی توان انکار کرد که نامه ها سبک نگارش ظریفی دارد که نشانه سطح بالای مطالعه آقای آدامز و همسرش است.

گروهی از ایشان برده دار بودند و گروهی مخالف برده داری، گروهی به نوعی خود را وارث آریستوکراسی اروپایی می دانستند و گروهی به برابری باور داشتند. گروهی طرفدار سرمایه داری و تاجر پیشه و گروهی معتقد به مساوات و برابری. برخی کشیش و واعظ  و برخی سکولار: توماس جفرسون نماینده ویرجینیا که سومین رئیس جمهور ایالات متحده است، اولین دانشگاه غیر مذهبی  آمریکا را تاسیس کرد.

یادداشت بعدی به معرفی این شخصیتها خواهم پرداخت.  

آمریکا چگونه آمریکا شد…یک مشاهده (4)   

آمریکا چگونه آمریکا شد (3) 

چگونه آمریکا آمریکا شد (2) 

چطور آمریکا آمریکا شد (1) 

تاریخ بیهقی دسامبر 12, 2007

Posted by chicagonameh in تاریخ, زندگی روزمره.
add a comment

برای دوستانی که در جریان پروژه بیهقی خوانی هستند. کتاب توصیه شده گرچه از ایران فرستاده می شود ولی ظرف ۱۰ تا ۱۲ روز تحویل داده می شود. کتاب خیلی خوب و مفیدی است.  خیلی خوب می شود که جلساتی ترتیب بدهیم که همزبانان افغان و تاجیک هم در آن شرکت داشته باشند. … آرزو بر جوانان عیب نیست.

همخوانیhttp://www.maryammomeni.com/reading/

کتاب تاریخ بیهقی: http://www.iranibook.com/shopping/shopexd.asp?id=7111

میزگرد درباره عواقب فاجعه بار حمله به ایران دسامبر 10, 2007

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره-سیاسی.
add a comment

روز شنبه در دانشگاه لویولای شیکاگو میزگردی درباره عواقب حمله نظامی به ایران برگزار شد. استفن کینزر، دکتر منصور فرهنگ  و خانم الهه امانی  سخنرانان این جلسه بودند که به سوالات حاضرین پاسخ دادند. تعداد زیادی از دانشجویان و علاقمندان، تقریبا  پانصد تا ششصد نفر، در این جلسه شرکت داشتند و سالن محل برگزاری آن کاملا پر بود.

پس پخش فیلم کوتاهی که شباهتهای تبلیغات شبکه فاکس نیوز پیش از حمله به عراق و تبلیغات این شبکه طی ماههای گذشته را بیان می کرد، سخنرانان به بیان تاریخچه ای از رابطه ایران و آمریکا پرداختند. دکتر فرهنگ به این واقعیت اشاره کرد که هژمونی آمریکا هدف اصلی سیاست خارجی آمریکاست. ایران از این جهت که به دنبال استقلال عملی است و این هژمونی را به چالش طلبیده است در واشنگتن محبوب نیست.  او رابطه آمریکا و لیبی را به عنوان نمونه ذکر کرد. پس از آنکه لیبی تفوق آمریکا را پذیرفت و برنامه هسته ای خود را تسلیم کرد، معاون رییس جمهور دیک چنی کشف کرد که «لیبی در حال حرکت به طرف دمکراسی است.»  در حالیکه قذافی همان قذافی است.

جلسه پرسش و پاسخ بسیار جالب بود. و بیساری از علاقمندان درباره رویدادهای روزمره جامعه ایرانی سوالاتی را مطرح کردند. برگزارکنندگان این میزگرد هفت دانشکده دانشگاه لویولا، اتحادیه ضد جنگ شیکاگو، خانه ایران شیکاگو و  گروههای متعدد شهروندان طرفدار صلح در شیکاگو بودند.

آمریکا چگونه آمریکا شد…یک مشاهده (4) دسامبر 8, 2007

Posted by chicagonameh in تاریخ.
2 comments

این یادداشت در واقع یک حاشیه است. اول به خاطر آنکه نگارنده نمی خواهد بدون گردآوری اطلاعات لازم یادداشت چهارم خود را درباره جنگهای استقلال بنویسد. دوم به خاطر آنکه نمی توان درباره تاریخ کشوری صحبت کرد بدون آنکه چگونگی امروز آنرا بیان کرد.

نه تنها ما ایرانیان که خود را وارث تمدنی بیست و پنج قرنی می دانیم بلکه اروپاییان، اعراب، هندیان و سایر ملل هم به ایالات متحده به چشم کشوری جوان و بی تاریخ می نگرند. نمی توان کتمان کرد که از تاسیس اولین شهر به معنای مدنی آن، که شرق و غرب درباره آن تفاهم دارند، در آمریکای شمالی تنها  چهار صد سال می گذرد. با این حال با جوان پنداشتن این کشور بسیاری فراموش می کنند که به نهادهای آن بنگرند.

در حالیکه ایالات متحده آمریکا به عنوان یک کشور تنها 230 سال تاریخ دارد بسیاری از نهادهای مدرن آن  قدمتی دو قرنی دارند: دادگاهها، هیات منصفه، استقلال سه قوه، مجالس ایالتی، انتخاب مقامات محلی و ملی. در بسیاری از ایالات کلانتر، شهردار، دادستان، اعضاء شورای شهر و حتی قضات به وسیله رای مستقیم شهروندان انتخاب می شوند و این انتخابات طی دو قرن گذشته برگزار شده است.  در حالیکه آمریکا کشوری جوان است، نهادهای مدرن آن سنتهای ویژه خود را دارند و در این سنتها به مراتب کهنتر ازنهادهای مدرن  بسیاری از کشورهای کهنسال هستند.

شاید در همین نکته بخشی از پارادوکس آمریکا نهفته باشد. در حالیکه مفاهیمی مانند آزادی و دمکراسی در بسیاری از نقاط جهان مفاهیم نوینی به شمارمی آیند، این مفاهیم جز سنتهای جامعه آمریکایی شده است و برای عامه تصور دنیایی بدون این  مفاهیم میسر نیست.

نکته دیگر درباره تاریخ این سرزمین ثبت دقیق حوادث آن است.  از هر یک از شخصیتهای تاریخ ایالات متحده آمریکا مدارک  بسیاری برجا مانده است که تحقیق درباره ایشان و فهم دورانشان را آسان می کند. این مدارک شامل یادداشتهای شخصی، نامه های، خاطرات اطرافیان، گزارشات مطبوعات و صدها نکته دیگر است.

 به عنوان مثال درباره ژنرال رابرت لی فرمانده ارتش کنفدراسی در جنگ داخلی در تاریخ می خوانیم که در ملک یکی از اقوام مادریش به دنیا آمده است، چون مادر باردارش برای رسیدگی به امور خانوادگی در سفر بوده است. نامه های پیش از این سفر و پس ازآن موجود است. ذکر مثالی از تاریخ معاصر ایران خالی از لطف نیست: درباره محل تولد رضاخان پهلوی و چگونگی آن یا پدر او تقریبا جز یکی دو خاطره سند تاریخی دیگری در دست نیست. در حالیکه هفته نامه های دانشجویی بعضی از دانشگاههای آمریکا بیش ار یکصد سال است که منتشر می شوند، روزنامه های ملی ایران مانند اطلاعات و کیهان هنوز منتظرصد سالگی و هفتاد سالگی خود هستند.  

 با جوان و بی تاریخ انگاشتن آمریکا بسیاری ساده انگارانه از مطالعه 230 سال تاریخ به دقت ضبط شده آن و مطالعه سنتهای دویست ساله  آن در تمرین حق رای و گسترش جامعه مدنی صرفنظر می کنند. به نظر میرسد وقت تجدید نظر در این برداشت فرارسیده است.  

آمریکا چگونه آمریکا شد (3) 

چگونه آمریکا آمریکا شد (2) 

چطور آمریکا آمریکا شد (1)