jump to navigation

آمریکا چگونه آمریکا شد (3) نوامبر 29, 2007

Posted by chicagonameh in تاریخ.
3 comments

در نیمه سده هجدهم آمریکای شمالی صحنه رقابت فرانسه و انگلیس شد.  در شمال در کبک و فرانسه نو مهاجرین فرانسوی به تاسیس شهرهای جدید و زراعت و بازرگانی پوست مشغول بودند و در جنوب  در لوییزیانا در غرب رود میسی سی پی به تاسیس مستعمرات جدیدی به مرکزیت شهر نیواورلئان. مستعمرات انگلیسی از نیوفاوندلند تا شمال فلوریدا گسترش پیدا کرده بودند. مستعمره نشینان در زراعت و تجارت پوست سرمایه گذاریهای وسیعی کرده بودند . برای بسیاری قاره نو فرصتی جدید برای شروع جدید گشته بود. برخورد دو قدرت در دنبال کردن علائق تجاری و منافع اقتصادی اجتناب ناپذیر گشته بود.

دو مستعمره انگلیسی و فرانسوی تفاوت دیگری هم داشتند. در حالیکه کانادا قلمرویی کاتولیک و تابع پاپ به شمار می رفت، مستعمرات انگلیسی پروتستان و آنگلیکان تحت نفوذ کلیسای انگلستان قرار داشتند که کاتولیکها را تحت تعقیب قانونی قرار می داد. در نتیجه هر دو طرف از گسترش نفوذ فرقه مذهبی که منجر به تهدید زندگی و امنیت اجتماعی ایشان می شدو بیم داشتند. 

در آمریکا جنگ دلیل دیگری هم داشت. فرانسویان در گسترش به جنوب وارد سرزمین اوهایو شدند که خود را مالک آن می دانستند و به سرخپوستان این منطقه هشدار دادند که از دادوستد با انگلیسیان خودداری ورزند و اقدام به تاسیس دژها و مراکز تجاری کردند. در واکنش به این گسترش فرماندار وقت ویرجینیا تقاضای اخراج فرانسویان از اوهایو را کرد. و در اولین درگیری در 1754 جنگ سرگرد ویرجینیایی جورج واشنگتن گروهی ازمیلیشیای ویرجینیا را رهبری کرد و یک صاحب منصب فرانسوی کشته شد.  در نتیجه فرانسه و انگلستان وارد جنگ شدند(1756) و در اروپا جنگهای هفت ساله آغاز شد.

در سالهای آغازین برتری فرانسویان در استفاده از قبایل بومی و عدم استفاده از تاکتیکهای اروپایی منجر به یک رشته پیروزیهای نظامی شد. با بحرانی شدن وضعیت انگلستان ناچار شد از مستعمره نشینان تقاضای کمک کند. به شرط کنترل نیروهای نظامی و دادن فرماندهی مستقل به ارتش قاره نشینان کنگره اقدام به تجهیز نیروهای محلی کرد. این نیروها در کنار قوای کمکی اعزامی از انگلستان موفق به شکست فرانسویان شدند. جنگ با تسلیم شهر مونترال در سال 1760 پایان یافت. فرماندار فرانسوی کانادا، مارکی دو وادری،  به شرط تضمین آزادی مذهب فرانسویان کاتولیک، محترم شمردن اموال ایشان و حفظ امنیت و صلح جوامع فرانسوی تسلیم شد.

در پایان این جنگ انگلستان قدرت قاطع  آمریکای شمالی شد. حضور فرانسویان در شرق رود میسی سی پی پایان یافت و اسپانیا فلوریدا را از دست داد. با این حال این ظاهر ماجرا بود. مستعمره نشینان انگلیسی آمریکا ارتش بزرگی را تجهیز و رهبری کردند که در آن مردانی مانند جورج واشنگتن به ژنرالی رسیدند و فنون رهبری را فرا گرفتند. مستعمره نشینان باور کردند که می توانند امور خود را بدون  دخالت انگلستان اداره نمایند و درباره شرایط قاره آمریکا مرجع بهتری از دولت پادشاه انگلستان هستند. با پرداخت هزینه نبرد در آمریکا و تضمین پیروزی انگلستان ایشان دیگر در صدد تبعیت از لندن نبودند، بلکه می خواستند انگلستان ایشان را به عنوان شرکای خود بپذیرد. 

نتیجه دیگر این جنگ وضع سرخپوستان بود. با حذف فرانسویان از صحنه سرخپوستان آمریکایی خود را در برابر توسعه طلبی مهاجرین آمریکایی تنها یافتند. رقابت دو قدرت اروپایی که منبع قدرت ایشان بود پایان یافته بود. تنها مرجع موجود برای دفاع از ایشان و مهار دست اندازی مهاجرین به زمینها و شکارگاههایشان پادشاه انگلستان و دولت لندن بود. گرچه لندن اوهایو را یه عنوان سرزمینی سرخپوست به رسمیت شناخته بود، هر روز مهاجرین جدیدی وارد این سرزمین می شدند و زمینداران ویرجینایی مانند جورج واشنگتن در گسترش املاک در این سرزمین سرمایه گذاری کرده بودند. آمریکاییان مصمم بودند که ایشان و نه دولت لندن روابط ایشان با بومیان را تعیین  و تنظیم کنند. 

در پایان این آخر جنگ استعماری درآمریکای شمالی آمریکاییان آماده بودند که به آمریکایی مستقل بیاندیشند.

چگونه آمریکا آمریکا شد (2) 

چطور آمریکا آمریکا شد (1) 

An Angel in Queens نوامبر 27, 2007

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.
add a comment

An Angel in QueensAn Angel in Queens

چگونه آمریکا آمریکا شد (2) نوامبر 27, 2007

Posted by chicagonameh in تاریخ.
add a comment

این برادر تگزاسی همت کردند و قسمت دوم یادداشتهایشان را منتشر کردند. حالا نوبت قسمت دوم یادداشتهای بنده است. با آغاز قرن هجدهم، سالهای 1700، سنت پارلمانی انگلستان تقویت شده و بخش عمده ای از کسانی که تا پیش از این عوام و طبقه سوم به حساب می آمدند وارد عرصه سیاسی می شوند. مهمترین اقدام پارلمان انگلستان پیش از این لغو حقوق فئودالی پادشاه در زمان چارلز دوم  و جایگزین کردن آن با یک مقرری سالانه 1.5 میلیون پوندی بود. البته این مقرری نه برای مخارج  چارلز و نه برای مخارج جانشینان او کافی نبود. با این حال پارلمان توانست  استقلال مالی  پادشاه را محدود کند و قدرت خود را از طریق کنترل ابزارهای مالی و مالیاتها تحکیم نماید.این امر باعث شد که زمینداران و بازرگانان و صنعتگران بتوانند رفته رفته جایی در سیستم حکومتی برای خود باز کنند. ایشان خود را محق می دانستند که درباره چگونگی حفظ تاج و تخت و اداره کشور ابراز نظر نمایند.

این طرز نگرش در میان مستعمره نشینان هم همگانی بود و به وقت خود باعث شد تا ایشان اولین قدم را در کسب استقلال عملی از بریتانیا بردارند. در حالیکه تحولات فکری و اجتماعی انگلستان مستعمره نشینان قاره نو را از نظر معنوی آماده استقلال می کرد، حوادث سیاسی و نبردهای این قرن جغرافیای سیاسی آمریکای شمالی را تغییر می داد. ارتشهای اروپایی  علاوه برجنگیدن در قاره اروپا حالا در چهار گوشه دنیا به تبعیت از پادشاهان و ملکه های سرزمینهای مادری با یکدیگر در گیر می شدند.

 اولین سری این نبردها جنگهای جانشینی اسپانیا بود که پس از مرگ شارل دوم پادشاه اسپانیا بر سر تاج و تخت این کشور آغاز شد. شارل دوم از خود وارثی برای بزرگترین امپراتوری وقت اروپا برجای نگذاشت و در وصیتنامه اش دوک آنژو نوه لویی چهاردهم پادشاه فرانسه  و خواهر خودش را به پادشاهی انتخاب کرد. با این انتخاب که فرانسه و اسپانیا را متحد می کرد،  امپراتور هاپسبورگ اتریش و انگلستان مخالفت بودند. اتریشیها خواهرزاده دیگر پادشاه اسپانیا آرشیدوک کارل را به عنوان مدعی تاج و تخت به رسمیت می شناختند. نتیجه نبردهای این جنگ تثبیت دوک آنژو به عنوان فیلیپ پنجم پادشاه اسپانیا بود. با این حال اسپانیا قلمروهای خود در ایتالیا و هلند از دست داد و جبل الطارق و انحصار 30 ساله تجارت برده به مستعمرات خود در آمریکا را به انگلستان واگذار کرد. اسپانیا دیگر هیچگاه به عنوان یک قدرت جهانی مطرح نشد و امریکای شمالی عرصه رقابت فرانسه و انگلیس شد.

  مستعمره نشینان آمریکای شمالی این جنگ را به عنوان جنگ ملکه آن می شناسند. طی این جنگها فرانسه نیوفوندلند و نوواسکاتیا را به انگلستان واگذار کرد و نفوذ اسپانیا در فلوریدا محدود شد. برای اولین بار مستعمره نشینان ناچار شدند که برای دفاع از خود به منابع خود روی بیاورند. در این جنگها قبائل سرخپوست و بومی به حمایت از فرانسویان وارد جنگ شدند. در پایان این جنگ فرانسه و انگلستان به عنوان حاکمان آمریکای شمالی تثبیت شدند. ولی برای تسلط نیازمند حمایت قبائل بومی بودند. سرخپوستان ار اختلاف این دو قدرت برای تعقیب ادعاهای سیاسی خود و تثبیت قدرت خود و تفوق بر قبائل همسایه سود بردند. جنگهای جانشینی اتریش و جنگ فرانسوی- سرخپوستی به این سیستم سه گانه خاتمه دادند.   

استفن کینزر در دانشگاه شیکاگو نوامبر 20, 2007

Posted by chicagonameh in تاریخ, زندگی روزمره.
add a comment

استفن کینزر نویسنده کتاب » همه مردان شاه» پنجشنبه گذشته در دانشگاه شیکاگو درباره «ایران و ترکیه دو ابرقدرت نوظهور خاورمیانه» سخنرانی کرد.  از آنجا که سخنرانی در دانشگاه برگزار می شد، بیشتر شرکت کنندگان دانشجویان این دانشگاه بودند.  سخنرانی آقای کینزر از این جهت جال توجه بود که از نرم بحثهای روزانه مطبوعات و رسانه های آمریکایی متفاوت بود.  

تجربه و سفرهای آقای کینزر در این دو کشور او را یک سخنران مطلع و کمی جنجالی می نماید. او به حاضران یادآوری کرد که ایران و ترکیه 100 سال است که برای ساختن یک دموکراسی  تلاش می کنند.  و در حالیکه نخبگان نظامی غیر دمکرات ترکیه، که دارای پیوندهای نزدیکی به ایالات متحده آمریکا هستند، مخالف اوردغان هستند. او موفق شده است با استفاده از حمایت روشنفکران غیر مذهبی و مدرنیستهایی که ضرری در اتحاد با محافظه کاران مذهبی نمی بینند به قدرت برسد و در قدرت باقی بمانند. 

 آقای کینزر موفقیت اقتصادی ترکیه و آزادیهای مرسوم در این کشور را یکی از محرکها و مشوقهای بالقوه دمکراسی در ایران دانست. این نکته جالب سخنرانی بود. سخنران باورداشت که هرگونه مداخله از طرف آمریکا در ایران به ضرر دمکراسی خواهد بود. او با یادآوری کودتای 28 مرداد به حضار گفت که مردم ایران تاریخ غنی و پر حادثه ای دارند که باعث می شود به قرنهای آینده فکر کنند. در حالیکه سیاستمداران آمریکا عجول و بیصبر هستند و گاهی می پندارند گذشته ها در ایران فراموش شده است. 

 او گفت ایران برنده واقعی اشغال عراق است و سیاست دوگانه آمریکا در برابر این کشور باعث شده است تا نیروهای دمکراسی خواه بیشتر تحت فشار قرار بگیرند. او با ذکر برخورد دولت حاکم آمریکا با پ ک ک و پژاک گفت در حالیکه آمریکا یکی از این دو گروه را که به ترکیه حمله می کند تروریستی می داند، دیگری را که به ایران حمله می کند پشتیبانی می نماید، در حالیکه این دو گروه در واقع شاخه های یک گروه هستند.  با این حال پرسش و پاسخ بیشتر بر روی مساله پرونده هسته ای ایران متمرکز بود.

نواهای روحانی آسیای مرکزی در شیکاگو نوامبر 15, 2007

Posted by chicagonameh in موسیقی, موسیقی ایرانی.
add a comment

جمعه شب گذشته ارکستر سمفونی شیکاگو برنامه ای از آسیای مرکزی را به روی صحنه آورد. گروه بدخشان از تاجیکستان نوازندگانی از قرقیزستان و عالم قاسم اف از آذربایجان در این برنامه به اجرا پرداختند. پیش از آغاز هر برنامه فیلم کوتاهی پخش شد که به معرفی موسیقیدانان و کشورهای آنان می پرداخت.

در هنگام پخش فیلم بدخشان  فهمیدن فارسی دری به مخاطب فارسی زبان احساس شعف می بخشید. موسیقیدانان و نوازندگان تاجیکی از مفاهیم مشابهی سخن می گفتند. از این باور که موسیقی در خون انسانهاست از ناصرخسرو و از سعدی. فیلم حتی نسخ قدیمی اشعار ناصر خسرو را نمایش می داد. اجرای این گروه شامل قطعاتی از ناصر خسرو و رومی بود. به علاوه چند کار دو نوایی بومی.

مستند ۷ خاتون نغمه خوان به معرفی زنان خواننده قرقیز پرداخت. این زنان به نوعی راویان تاریخ قبایل و عشیره خود هستند و آواهایشان بیشتر درباره حکایتها و عبرت آموزی از گذشته است.  ایشان بیشتر از تار در نوازندگی خود بهره می گیرند. پس ازپخش فیلم  دو بانوی نوازنده به اجرای قطعاتی پرداختند که موسیقی ترکمن صحرا را یادآور بود. این قطعات درباره اسبان تکتاز و درسهای زندگی بود.

عالم قاسم اف  و گروه نوازندگانش آخرین بخش برنامه بودند. آقای قاسم اف را دختر ایشان همراهی می کرد: محجب به حجاب اسلامی و ملبس به لباس الوان بومی. عنوان مستند پیش از برنامه بود:‌ مقام؛  موسیقی عرفانی آذربایجان. البته قطعات شیراز و چهارباغ اجرا شدند تنظیم شده برای آوازهای سنتی آذری.   آقای قاسم اف و دخترشان بر روی زمین نشستند و نوازنده ها بر روی تخت و بعد نوای تار و فریاد دل بود که برپا بود.  

چطور آمریکا آمریکا شد نوامبر 14, 2007

Posted by chicagonameh in تاریخ.
1 comment so far

 گویا یک برادر تگزاسی تصمیم گرفته است که کمی مردم را شیرفهم کنند که آمریکا  چطوری آمریکا شده استتصمیم بسیار شایسته و بجایی است که  می تواند مشوق دوستان باشد در مطالعه تاریخ و ریشه اصولی که این جامعه را شکل دادندیک نکته ای اینجا باید به آن اشاره بشود ترکیب مهاجرین اولیه به آمریکاست و عقایدی که با خود از اروپا به این قاره آوردند.

ملکه الیزابت اول در  سال 1578 به  همفری گیلبرت اجازه داد تا  سرزمینهایی را از قاره جدید که سایر اروپاییان به آن ادعایی ندارند، مسکونی کنددر نتیجه آمریکای جنوبی مستنثی شد چون مستعمرات اسپانیایی و پرتغالی در سرزمینهایش در حال تاسیس بودند. گرچه اسپانیاییها مکزیک را تصرف کرده بودند ولی گروههای اعزامی ایشان به شمال طلایی پیدا نکردند و در نتیجه به این سرزمینها علاقه ای نشان ندادند. موج اولیه مهاجرین انگلیسی پیرایشگرانی بودند که از  تعلیمات کلوین تبعیت می کردند و از زمان جیمز اول شروع به مهاجرت به  آمریکای شمالی و سکنی گزیدن در ویرجینیا نمودند. گروه دوم اشرافزادگانی بودند که در فرار از حکومت کرامول به این قاره روی آوردنددر حالیکه گروه اول معتقد به تعلیمات دوره اصلاحگری بود، گروه دوم باورهایی از جمله تقدس مالکیت با خود به همراه آوردگروه سوم که بعد از مرگ کرامول و آغاز دوره احیای سلطنت شروع به مهاجرت به قاره جدید نمود، سنتهای پارلمانی و الغای حقوق فئودالی پادشاه را به همراه آورد.

 درگیریها و تشنجهای سیاسی قرن هفدهم در انگلستان گروههای مختلف مذهبی، سیاسی و اجتماعی را متقاعد کرد که مالکیت را به عنوان یک حق مقدس بپذیرند. بسیاری تا آنجا پیش رفتند که اعلام کردند پادشاه حق ندارد اموال خائنین را مصادره نماید و تنها می تواند به اعدام ایشان اقدام کنداین تحول عمده ای در طرز تفکر اجتماعی قرن هفدهم اروپا بود. یک قرن بعد جورج واشنگتن و زمینداران ویرجینیایی مشتاق تصاحب سرزمین  اوهایو پادشاه انگلستان را مجاز ندانستند که مانع گسترش املاک ایشان بشود.

 با توجه با اینکه اسپانیا در آمریکای جنوبی پایگاههای مستحکمی داشت و ابرقدرت دریایی زمان به شمار می رفت، بسیاری از قدرتهای نوظهور اروپایی چاره ای جز تاسیس پایگاه در آمریکای شمالی نداشتند. فرانسویان در کانادا و لوییزیانا، هلندیها در نیویورک که آنرا آمستردام نو  می خواندند به تاسیس شهرهای جدیدی پرداختند. این باعث شد که برخلاف آمریکای جنوبی که توسط دو قدرت کاتولیک و مدافع تفتیش عقاید تصرف شده بود. آمریکای شمالی ماوای معتقدین به برداشتهای مختلفی از مسیحیت باشد. در نتیجه از همان ابتدا اروپاییان ساکن آمریکای شمالی ناچار بودند رواداری مذهبی را به عنوان یک اصل ضروری بپذیرندحضور قدرتهای مختلف اروپایی در آمریکای شمالی  باعث شد تا سرخ پوستان صاحب قدرت سیاسی و در نتیجه چانه زنی بشوند. طی قرون هجده و هفده اروپاییان قراردادهای بسیاری با سرخ پوستان ساکن ساحل اقیانوس اطلس امضا کردند که به بسیاری از آنها تا جنگهای استقلال آمریکا وفادار ماندند. مرگ یک پادشاه اسپانیایی به این تعادل خاتمه داد.

بازار گرم فیلمهای مستند نوامبر 10, 2007

Posted by chicagonameh in فیلم.
add a comment

به نظر می رسد که این روزها بازار فیلمهای مستند گرم است. بسیاری به ساخت این فیلمها روی آورده اند تا نظرات خود را به گوش عامه برسانند و شمار بیشتری به دیدن این فیلمها می روند تا فارغ از هیاهوی معمول رسانه ها گزارش و تحلیلی از واقعیتها داشته باشند. از میان سرشناسانی که به مستند سازی پرداخته اند  ال گور معاون سابق رئیس جمهور و نامزد دمکرات ریاست جمهوری باید نام برد که  با ساختن فیلمی مستند درباره گرمایش زمین دروازه های موفقیت را گشود و به جایزه نوبل صلح رسید.

از فیلمهای مطرح می توان به ‹پایانی در تیررس نیست› ساخته چارلز فرگوسن اشاره کرد که به بررسی جنگ عراق و اشتباهات فاجعه بار و ساده لوحانه در طراحی و اجرای آن می پردازد.  این روزها  ‹مردی از دشتها›  ساخته جوناتان دم بر پرده است که به زندگی رئیس جمهور اسبق آمریکا جیمی کارتر می پردازد. سال گذشته او با نوشتن کتاب  ‹فلسطین: صلح و نه آپارتاید› هدف حملات و انتقادات زیادی در مطبوعات آمریکا قرار گرفت.  جوناتان دم همراه آقای کارتر به جلساتی می رود که او برای معرفی کتابش برپا کرده بود. به نظر میرسد که باید فیلم جالبی باشد. 

بیخانمانی با ستاره ها نوامبر 9, 2007

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.
add a comment

معمولا سر خیابان چرچ و کلارک یک مرد سیاهپوست  ایستاده است. یک  اورکت قدیمی آبی دودی می پوشد که حسابی رنگ ورو رفته است.  همه زندگیش دریک کوله پشتی سیاه جمع می شود. با نخهای سفید و آبی ستاره ای درست می کند، گاهی پنج پر و گاهی هشت پر، شبیه ستاره داوود.  تا می بیندم می گوید: از بیخانمانی با ستاره ها، ستاره ای بخرید. مانده ام فردا در زمستان سرد شیکاگو چکار خواهد کرد.

 بیخانمانان در شهرهای بزرگ بیشتر به چشم می آیند. و از هر چهار نفرشان یک نفر قبلا در نیروهای مسلح آمریکا خدمت کرده است.بیخانمانی منحصر به آمریکاییان آفریقایی تبار نیست. بسیاری از ایشان آمریکاییان اروپایی تبار هستند. مثل مرد پیری که بیرون در مغازه خواروبار فروشی می نشیند و مجله های رایگان می فروشد. فقر اینجا هم وجود دارد. نمی دانم آیا چهره اش کریه تر باید باشد یا قابل تحمل تر.

نوامبر 8, 2007

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
add a comment

la_paz_pide_un_chance5-753663.jpg

فكر جنگ نوامبر 8, 2007

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
add a comment

اين روز ها ميتوانم از سرما بنويسم. ميتوانم از زيبايى لباس هاى فصل بنويسم و اينكه در اين هوا چايى داغ چقدر مى چسبد. اما هر روز خبر جديدى از احتمال جنگ است. انگار سرنوشت ما به اين كلمه گره خورده است. وقتى از پياده رو ميگذرد و به مردمى كه ميگذرند سلام ميدهم، چه كسى ميداند كه درونم چه بر پا است. فكر جنگ حتى زيباترين روز را غمگين ميكند