روزگار غریبی است! جولای 10, 2008
Posted by chicagonameh in Uncategorized.trackback
از این یادداشت نبوی کیف کردم:
http://www.roozonline.com/archives/2008/07/post_8247.php
روزگار غریبی است!
دوستت می دارند، برای آنکه در زندان بپوسی، اما نه برای اینکه بتوانی زنده بمانی و نفس بکشی. دوستت می دارند برای اینکه زیر علمت سینه بزنند، اما نه برای اینکه در چشمت نگاه کنند و با تو گفتگو کنند. دوستت می دارند برای آنکه در سکوت مطلق خفقان آور و مرگبار مرخصی طولانی نفس بکشی اما سخن نگویی تا به جایت حرف بزنند. دوستت دارند برای اینکه به نام تو شعار بدهند و به جای شان رنج بکشی. دوستت دارند برای اینکه به نام تو بیانیه بنویسند و به جای شان کشته شوی. دوستت دارند برای اینکه برای اثبات هر آنچه می گویند تو را پیراهن عثمان کنند اما تو نباید حرف بزنی، آنها قهرمانی می خواهند که تمام ترس ها و سرخوردگی ها و نبودن شان در روز سختی را پشت سر تو بپوشانند…. روزگار غریبی است.



بنده تنها باری که رفتم تئاتر شهر ، متوجه شدم مکان نمایش قبلا موتور خانه بوده! تازه! قهوه هم خریه بودیم بوی قهوه همهی سالن را پر کرده بود! تازه من اصلا از نمایش خوشم نیامد!