jump to navigation

آمریکا چگونه آمریکا شد:‌‌‌ اعلام استقلال ژوئن 30, 2008

Posted by chicagonameh in آمریکا چگونه آمریکا شد, تاریخ, فیلم.
3 comments

این کلیپ برگرفته از سریال جان آدامز است که در بهار امسال نمایش داده شد. شبیه سازی جلسه رای گیری برای استقلال و خواندن بیانیه استقلال آمریکا در فیلادلفیا با رعایت جزییات دقیق تاریخی صورت گرفته است و مورد تایید مورخین مختلف می باشد.

… این واضح و مبرهن است که انسانها برابر آفریده شده اند.

این پست برادر تگزاسی ما را که کیبرد رو بوسید و رفت دنبال ماجراهای جدید بخوانید:

http://manintexas.persianblog.ir/post/168

دیدن دختر محجبه در خیابانهای شیکاگو ژوئن 28, 2008

Posted by chicagonameh in باورهای فرهنگی, زندگی روزمره.
Tags: ,
add a comment

چراغ سبز شد و من از خیابان رد شدم و به ایستگاه اتوبوس نزدیک شدم. دختر محجبه جوانی منتظر اتوبوس بود. روسریش یک سال بلند بود که شانه هایش را می پوشاند و یک دنباله آن دور گردنش پیچیده بود. شلوار چوب کبریتی قهوه ای رنگ  بلندی پوشیده بود با یک پیراهن آستین بلند سبز چمنی.

خانمهای محجبه در شیکاگو بسیارند. در شهر اقلیت بزرگی از اعراب مهاجر زندگی می کنند که از فلسطین، عراق، لبنان و سوریه به این کشور آمده اند. به اینها باید جمعیت رو به رشد ترکان را هم اضافه کرد. نوع حجاب به گونه ای بیان کننده ملیت فرد هست. دخترهای لبنانی و فلسطینی معمولا حجاب خود را محکم به دور سرشان می  پیچند و گوشه آنرا بالا می آورند و به پوشش دور سر سنجاق می زنند و بعد پیراهن و شلواری می پوشند. رنگ روسریها بسیار متفاوت است و اکثرا رنگهای شاد و زنده ای مانند قرمز، صورتی و سفید است.

 دخترهای سعودی لباسهای بلندی می پوشند که مثل دشداشه های عربی است و روسری های بلندی به سر می کنند که ماند مقنعه است. دخترهای پاکستانی یا مقنعه می پوشند یا روسری خای بلند مثل ایرانیان.  محجبه ها  سن خاصی ندارند و جوان و میانسال هر دو با هم محجبه هستند. گرچه گاهی دختر جوان بی حجابی را در معیت مادر یا زن میانسال محجبه ای می تواند دید.

یک نکته جالب درباره همه این دختران این است که علیرغم حجابشان هیچکدامشان در خیابانهای تهران نمی توانند قدم بزنند! درواقع استانداردی که اینجا محجبه است در تهران یک بد حجاب تلقی می گردد که به سواری در مینی بوس نیروی انتظامی دعوت می شود.  دختری که دیروز در ایستگاه اتوبوس ایستاده بود از دید  بسیاری در تهران برهنه به شمار می آید چون مانتویی نپوشیده بود. دخترانی که روسریهای رنگ شاد می پوشند در تهران باید رنگهای تیره را برگزینند تا از پلیس در امان باشند. همه اینها به دقیقه ای از ذهنم گذشت.

من به دختران محجبه این شهر احترام می گذارم، چون با انتخاب خود، و شاید کمی فشار خانواده، هویت خود را که هر روز در رسانه ها متهم به تروریسم معرفی می شود، می پوشند. ولی از دوگانگی رفتار بسیاری در موطنم در عجبم و شرمسار تناقض ایشان در تعریفشان از پاکدامنی و پوشش. حجاب در اینجا یک انتخاب است و شایسته احترام. ولی آیا ما به حجاب اجباری به همین اندازه احترام می گذاریم؟  آیا در جامعه خود ما اجباری بودن حجاب باعث نشده است تا دیگر به عنوان نشانه ای از پاکدامنی حرمت و اعتبار نداشته باشد؟ آیا همین عدم باور به حجاب اجباری به عنوان نشانه پاکدامنی باعث نشده است تا مقامات مسئول حفظ نظم و اخلاق در جامعه هر روز بکوشند تعریفی جدید و محدودتر از آنرا به جامعه تحمیل کنند؟ روزی روسری رنگ شاد را منع کنند و روز دیگر چکمه را نشان تبرج بدانند؟      

مادری از آن من ژوئن 25, 2008

Posted by chicagonameh in فیلم.
add a comment

فیلم: مادری از آن من

محصول: فنلاند 2005

کارگردان: کلاوس هارو

بازیگران: تپی ماجانیمی، اکو سالیمین، ماریا لوندکویست

فیلمنامه: جیمی کارلسون و کریسی ویکمن

اقتباس: داستانی نوشته هایکی هایتامیس

سال 1939 است، شوروی فارغ از خطر حمله آلمان به فنلاند حمله می کند.  دولت فنلاند تصمیم می گیرد تا 70,000 کودک فنلاندی را از خطر دور کند و آنها به سوئد، بیطرف و دو راز خطر جنگ، بفرستد.  به دور گردن اِرو کارتی می اندازند و به او پاکتی می دهند و بدین ترتیب اِرو که پدرش را از دست داده است به یک “کودک جنگ” تبدیل می شود. “مادری از آن من” داستان اِروست کودکی می داند وعده بزرگترها هرگز تحقق پیدا نخواهد کرد و هیچ چیز مثل سابق نخواهد بود.

خانواده میزبان او خود عزادار دختریست که در دریا غرق شده است. بر خلاف داستانهای مشابه و با خمیرمایه یکسان، مانند “باشو غریبه کوچک”، پدر خانواده میزبان در خانه حضور دارد و اِرو بخوبی می داند که به خانواده دیگری تعلق دارد. افراد پیرامون او جنگ را تجربه نکرده اند و با هراسهای اِرو بیگانه اند. او که به محض شنیدن صدای هواپیماها به زیرزمین مدسه سوئدی خود می شتابد تا پناه بگیرد و  از بمب افکنها  در امان باشد. فیلم در به تصویر کشیدن سفر عاطفی میزبانان و غریبه میهمان ایشان موفق است. شخصیت پردازی پیچیده و بهره گیری از یک موسیقی متن قوی به تاثیر صحنه ها می افزاید.

اما پایان جنگ پایان خوش فیلم نیست، اِرو در هراس از دست دادن مادرش می پذیرد که هر لحظه ممکن است او همه چیز را از دست بدهد. “مادری از آن من” فیلمی زیباست، بسیار زیبا.

وبسایت: http://www.aideistaparhain.com/english/

سوال ژوئن 25, 2008

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
1 comment so far

چطور می شود برای ورود به بالاترین دعوت نامه معتبر دریافت کرد؟‌

مادر ژوئن 25, 2008

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
add a comment

روز مادر مبارک

زنجان و بقیه ماجرا ژوئن 22, 2008

Posted by chicagonameh in باورهای فرهنگی.
add a comment

یک نکته جالب در این قضیه تناقض در برخورد با ماجرا زنجان و بلواییست که بر سر دفتار دکتر زرین کلک در کلاس درسش برپا شد. در حالیکه ماجرای دکتر زرین کلک در اختلاف نظر او و یکی از شاگردانش بر سر مساله حجاب خلاصه می شد و همه شاهد ماجرا بودند، ماجرای زنجان بخاطر تلاش به سوءاستفاده جنسی یک مقام دانشگاهی از یک دانشجو در خلوت دفترش بر پا شد (اگر به تقدس بدن انسان در اسلام شک دارید وصیت نامه حضرت فاطمه زهرا(سلام ا.. علیه) را بخوانید: تابوتی برایم بساز که چون می گذرد هیچکس بدنم را نبیند).

 در یک جا استادی سالخورده و پیشکسوت با یک دانشجوی خیره سر و پشتگرم به عمویی پر نفوذ بگو مگو کرده است و در جایی دیگر مردی بظاهر امین قصد تجاوز به بدن یک دانشجوی تنها و بی پشت و پناه را داشته است و متهم است که از قدرتش و مقامش برای این منظور بهره جسته است. 

در ماجرای دکتر زرین کلک اکثریت به مذمت او پرداختند و او را مستحق نوعی تنبیه دانستند و کلام دانشجوی ایشان را فصل الخطاب. حالا در ماجرای اخیر شاهدیم که اول انگیزه متحصنین زیر سوال می رود! بعد انگیزه دختر قربانی زیرسوال می رود. حالا هم زمینه فکری همه این است: که چیزی نشده است و مدرک محکمه پسندی وجود ندارد جز فیلمی از یک دختر بی روسری! و همه این شلوغیها بخاطر هیچ بوده است. و البته قربانی اکنون متهمه است و خود اسیر زندان.

من نمی دانم صاحبان این منطق آنرا به حساب نجابت می گذارند یا عدالت یا پایبندی خود به رعایت حقوق همه. اما تناقض در استدلال ایشان و برخورد ایشان با این دو موضوع نه سالم است و نه طبیعی. کاش کمی هم از این نجابت و حسن ظن نصیب دختران و زنانی می شد که هر روز با مسائل زندگی دست و پنجه نرم می کنند و هرگاه که به قصد کمک به کسی روی می آورند از این می ترسند تنشان بهای نجاتشان باشد. 

جاده ها! ژوئن 22, 2008

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.
add a comment

“مگر اینجا آمریکاست” یکی از توجیهات رایج در میان ما برای کاستیها و چاله های جادها و خیابانهایمان است. اما اینروزها در اینجا فکر می کنم “مگر اینجا ایران است” برازنده تر باشد چون جاده و بزرگراهی نیست که تحت تعمیرات نباشد. و خیابان بی چاله وجود ندارد. و کمک فنرهای من رسما تقاضای بازنشستگی کرده اند.

در میدوست دو فصل وجود دارد: زمستان و ساخت و ساز! با گرم شدن هوا تعمیرات و مرمت جاده ها آغاز می شود و باعث بسته شدن آنها و ایجاد یک ترافیک دیوانه وار می گردد.  در بزرگراه 94 معمولا یک باند از سه باند بسته است و اکنون در بخشیهای از آن دو باند از سه باند بسته است. و تازه اگر این مرمتها جاده را صاف و هموار می کرد خوب بود. معمولا چاله های بسیاری باقی می مانند که به کمک فنرهای شما یک شوک ناگهانی می دهند.

جوانمردانه! ژوئن 20, 2008

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
2 comments

وزیر محترم علوم انتشار خبر و فیلم مربوط به دانشگاه زنجان را جوانمردانه ندانسته اند. جوانمردانه!

جوانمردی واژه قشنگیست که فقط برای حریفان نیست.  شما جوانمرد بوده اید؟

 

آیا حرفمان را می شنوید؟ ژوئن 18, 2008

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
2 comments

یکی از مزایای نوجوانی این است که زمان را بی انتها و فرصتها را بیشمار می نماید. مصاحبه تهمینه میلانی با مجری جوان صدا و سیما   شاید برخورد دو گروه باشد: گروهی که می داند فرصتها محدودند و از دست می روند و دیگرانی که بر این باورند که گلمالی ترک یک سد بزرگ مانع از درهم شکستن آن می شود و برای تعمیر آن زمان هست.

در حالیکه تهمینه میلانی از ضرورت برخورد انسانی با زنان و مردان سخن می گوید مجری مدام در حال تاکید بر تاسیس پنج پارک برای بانوان در مقایسه با هزار و سیصد پارکیست که در تهران وجود دارد. این در واقع یک پارک  در برابر هر دویست و شصت پارکی که مردان در آن به آزادی قدم می زنند و زنان در آنها هراسناکند. و خانم میلانی را به سخره می گیرد که “مرغ شما یک پا دارد.”  اما شواهد چیز دیگری را نشان می دهد و آن این است که در سی سال گذشته مرغ دوستان، یا کارفرمایان، خانم مجری یک پا داشته است.

تاکید و پافشاری ایشان در دنبال کردن سیاستها و برنامه هایی که نتیجه آن بر همگان معمول است؛ صرف هزینه های هنگفت برای طرحهای خیابانی در حالیکه طرحهای فرهنگی همواره از کمبود بودجه رنج برده اند و  می برند. اگر تنها نیمی از جمعیت هشت میلیونی تهران زن باشند و اگر تنها نیمی از آنها در سنین جوانی و میانسالی باشند و بتوانند از پارکهای مخصوص زنان استفاده کنند. این یعنی یک پارک برای هر چهارصد هزار زن!  کجای این سیاست کارائی دارد؟  کجای این برنامه حتی گلمالی ترک این سدیست که هر روز ترک جدیدی می خورد؟

اگر سطح فرهنگ متفاوت است، که نیست!، برای بستر سازی کدام کار مثبتی صورت گرفته است؟  آیا صدای ما را می شنوید؟ آیا حرفمان را می شنوید؟

تهمینه میلانی و پارکهای مخصوص زنان ژوئن 18, 2008

Posted by chicagonameh in Uncategorized.
add a comment

اعصاب زد! از این مجری جیغ جیغو تر نبود!  امیدوارم گذار این خانم مجری به دفتر معاون دانشگاه زنجان نیافتد.