jump to navigation

نوروزتان پیروز مارس 22, 2008

Posted by chicagonameh in باورهای فرهنگی.
trackback

نوروز آمده است. نه شکوفه ای بر شاخه درختان است و نه گلی در حال شکفتن. با اینحال جایی چیزی در حال شکفتن است و در قلبت می دانی که رخدادی روی می دهد. زمین از آن مرز نادیدنی می گذرد و بهار فرا می رسد. 

دراین فصل در شهرهایی که جمعیت ایرانیان زیاد نیست و گاهی به چند دوجین خانوار محدود است دانشگاهها مهم می شوند. نیم دوجین دانشجوی ایرانی سفره هفت سینی می چینند، اتاقی یا نیمه سالنی در دانشگاهشان می گیرند و همه را برای پاسداشت سال نو فرا می خوانند. در جاهایی که ایرانیان از این هم اندکترند، کسانیکه در ایران حرفی برای گفتن نداشته اند، تفاوتها را فراموش می کنند و گرد هم می آیند، از اینترنت رادیویی می یابند و “یا مقلب القلوب” می خوانند.

ولی باز تنهایان بسیارند. آنهایی که به شتاب چند سینی پیش هم گذاشته اند و در اتاقهایشان در کنار سفره خود می نشینند و نوروز را جشن می گیرند. و گاه هم در دل غم فروخورده ای را برای چند لحظه فراموش می کنند. … و گاه به یاد می آورند. این نوروز است که همه ما را از همه قومها، شاخه ها، مذاهب و ادیان گرد هم می آورد. به خاطرمان می آورد که در هویت ایرانی ما امید و امید و امید اول است.

نوروز است؛ جمشید آتش را کشف کرده است و زمستانی به پایان رسیده است.  

…. و البته در شیکاگو برف باریده است و باز خواهد بارید! تنها نشانه بهار یک مرغ شبخوان است که نزدیک طلوع و کمی بعد از غروب می خواند. که البته می تواند در خانه یکی از همسایه ها در قفس باشد. ولی باز هم برای ما هم نوروز است.  

دیدگاه‌ها»

No comments yet — be the first.