پرسپولیس بازگویی یک کودکی از دست رفته فوریه 26, 2008
Posted by chicagonameh in فیلم.trackback
تماشاگر ایرانی به راحتی نمی تواند به تماشای فیلم پرسپولیس بنشیند. مرجان ساتراپی با انیمیشینی بیرنگ به بیان عریان یک کودکی از دست رفته می پردازد. فیلم ماجرای زندگی دختری جسور از یک خانواده چپگرا و متوسط ایرانی است در طی انقلاب و جنگ و زندگی در غربت غرب. مرجان ساتراپی به بیان دراماتیک داستان زندگی خود می پردازد و با تصاویر سیاه و سفید فضای سالهای دهه 60 و انقلاب را دوباره زنده می کند.
پرسپولیس یک داستان تاریخی نیست، در آن نه از اعداد خبری است و نه از بازسازی دقیق رخدادهای تاریخی. با این حال پرسپولیس یک بازگویی تاریخ است نه آنگونه که اتفاق افتاده است بلکه آنگونه که هزاران نفر گذر آنرا با پوست و گوشت خود احساس کرده اند. پرسپولیس بیان داستان زندگی روزمره این مردم است و تاریخی که در پچ پچ گفتگوهای خانوادگی گفته می شود. و قدرت فیلم و داستانهای کتابهای دوگانه پرسپولیس در این بیان و بازسازی فضای عاطفی روانی آن سالها نهفته است.
واکنشهای یک تماشاگر ایرانی با توجه به خاستگاه اجتماعی او می تواند متفاوت باشد. خانواده متوسط و روشنفکر دهه 60 احساس می کند این داستان ایشان است که باز گو می شود، با همه تاخکامیها و رنجهای آن. فرد مذهبی انقلابی شاید داستان را گنگ و باور نکردنی بیابد. و آنرا داستان کسانی بداند که از انقلاب و مسیر تحولات آن راضی نبودند و در نتیجه بخشی از مردم کوچه و بازار نبودند. تماشاگر متوسط ایرانی که در میان آشنایان خود هم شبیه خانواده مرجان را دارد و هم شبیه مردان ریشویی را که نقششان سخت تر کردن زندگی مرجان است می شناسد با احساس همدردی با تماشای این فیلم می نشیند.
با این حال پرسپولیس با همه مهارت تکنیکی و زیبایی و بیان قوی تنها داستان بخشی از جامعه ایران دهه 60 است. ایرانی آشنا با تفکرات غربی، با تمایلاتی چپگرایانه که از سقوط شاه خوشحال است و با این حال انقدر از واقعیتهای اجتماعی زمان خود دور است که از سرانجام انقلاب متعجب و مایوس می گردد. ایرانی که در سالهای جنگ صبورانه زیست و سعی کرد بخشی از نشاط روحش را حفظ کند. ایرانی که فهمیده نشد و در گیر تناقض باقی ماند.
ساتراپی در به تصویر کشیدن این تناقضات موفق بوده است. آنوش که یک کمونیست است در رگهایش خون شاهزادگان قاجار جاری است. او که دم از مساوات و پرولتاریا می زند به سختی خود یک پرولتاریاست. تماشاگر بیخبر از تاریخ ایران ازدیدن مرفهان چپگرا ضد شاه و فقرای مذهبی بنیادگرای فیلم متعجب خواهد شد.
واقعیت اینجاست که تراژدی مرجان ساتراپی سالها قبل از انقلاب پنجاه و هفت آغاز شده بود…. اما این واقعیت این نکته را تغییر نمی دهد که تراژدی تراژدی است و همچنان دردآور. و این بخشی از تاریخ است که مورخان غالبا آن را به تصویر نمی کشند ومرجان ساتراپی آنرا جاودان کرده است.



سلام
خیلی تهییج شدم فیلم رو ببینم.
ممنون از یادداشت
کلمات دروغ نمیگویند. با خواندن نوشتههای جدیدترت در مورد انتخابات شما را به «محلههای نزدیک» دعوت کردم. و هر چه بیشتر میخوانم متوجه میشوم این دعوت چقدر درست بوده است.
تناقض عجیب داستان پرسپولیس و طبقه متوسط روشنفکر ایران را که در عینحال برش قسمتی از جامعه ایران در سه دهه اخیر است را خوب تشخیص دادی و خوب هم نقد کردی:
….. با این حال پرسپولیس با همه مهارت تکنیکی و زیبایی و بیان قوی تنها داستان بخشی از جامعه ایران دهه 60 است. ایرانی آشنا با تفکرات غربی، با تمایلاتی چپگرایانه که از سقوط شاه خوشحال است و با این حال انقدر از واقعیتهای اجتماعی زمان خود دور است که از سرانجام انقلاب متعجب و مایوس می گردد. ایرانی که در سالهای جنگ صبورانه زیست و سعی کرد بخشی از نشاط روحش را حفظ کند. ایرانی که فهمیده نشد و در گیر تناقض باقی ماند.