بودجه تمام شد فوریه 27, 2008
Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.1 comment so far
زمستان سخت امسال و بارش بیسابقه برف باعث شده است تا شهر شیکاگو برای برف روبی دیگر بودجه ای نداشته باشد. شهر شیکاگو بودجه هجده و نیم میلیون دلاری خود را صرف پالیدن ۱۲۷ سانتیمتر برف از سطح شهر کرده است. در روزهای آینده شهر در حالی در انتظار بارش بیشتر برف است که دیگر برای برف روبی بودجه ای ندارد.
پرسپولیس بازگویی یک کودکی از دست رفته فوریه 26, 2008
Posted by chicagonameh in فیلم.2 comments
تماشاگر ایرانی به راحتی نمی تواند به تماشای فیلم پرسپولیس بنشیند. مرجان ساتراپی با انیمیشینی بیرنگ به بیان عریان یک کودکی از دست رفته می پردازد. فیلم ماجرای زندگی دختری جسور از یک خانواده چپگرا و متوسط ایرانی است در طی انقلاب و جنگ و زندگی در غربت غرب. مرجان ساتراپی به بیان دراماتیک داستان زندگی خود می پردازد و با تصاویر سیاه و سفید فضای سالهای دهه 60 و انقلاب را دوباره زنده می کند.
پرسپولیس یک داستان تاریخی نیست، در آن نه از اعداد خبری است و نه از بازسازی دقیق رخدادهای تاریخی. با این حال پرسپولیس یک بازگویی تاریخ است نه آنگونه که اتفاق افتاده است بلکه آنگونه که هزاران نفر گذر آنرا با پوست و گوشت خود احساس کرده اند. پرسپولیس بیان داستان زندگی روزمره این مردم است و تاریخی که در پچ پچ گفتگوهای خانوادگی گفته می شود. و قدرت فیلم و داستانهای کتابهای دوگانه پرسپولیس در این بیان و بازسازی فضای عاطفی روانی آن سالها نهفته است.
واکنشهای یک تماشاگر ایرانی با توجه به خاستگاه اجتماعی او می تواند متفاوت باشد. خانواده متوسط و روشنفکر دهه 60 احساس می کند این داستان ایشان است که باز گو می شود، با همه تاخکامیها و رنجهای آن. فرد مذهبی انقلابی شاید داستان را گنگ و باور نکردنی بیابد. و آنرا داستان کسانی بداند که از انقلاب و مسیر تحولات آن راضی نبودند و در نتیجه بخشی از مردم کوچه و بازار نبودند. تماشاگر متوسط ایرانی که در میان آشنایان خود هم شبیه خانواده مرجان را دارد و هم شبیه مردان ریشویی را که نقششان سخت تر کردن زندگی مرجان است می شناسد با احساس همدردی با تماشای این فیلم می نشیند.
با این حال پرسپولیس با همه مهارت تکنیکی و زیبایی و بیان قوی تنها داستان بخشی از جامعه ایران دهه 60 است. ایرانی آشنا با تفکرات غربی، با تمایلاتی چپگرایانه که از سقوط شاه خوشحال است و با این حال انقدر از واقعیتهای اجتماعی زمان خود دور است که از سرانجام انقلاب متعجب و مایوس می گردد. ایرانی که در سالهای جنگ صبورانه زیست و سعی کرد بخشی از نشاط روحش را حفظ کند. ایرانی که فهمیده نشد و در گیر تناقض باقی ماند.
ساتراپی در به تصویر کشیدن این تناقضات موفق بوده است. آنوش که یک کمونیست است در رگهایش خون شاهزادگان قاجار جاری است. او که دم از مساوات و پرولتاریا می زند به سختی خود یک پرولتاریاست. تماشاگر بیخبر از تاریخ ایران ازدیدن مرفهان چپگرا ضد شاه و فقرای مذهبی بنیادگرای فیلم متعجب خواهد شد.
واقعیت اینجاست که تراژدی مرجان ساتراپی سالها قبل از انقلاب پنجاه و هفت آغاز شده بود…. اما این واقعیت این نکته را تغییر نمی دهد که تراژدی تراژدی است و همچنان دردآور. و این بخشی از تاریخ است که مورخان غالبا آن را به تصویر نمی کشند ومرجان ساتراپی آنرا جاودان کرده است.
خوب و بد فوریه 14, 2008
Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.1 comment so far
بد: امروز در دانشگاه ایلینوی شمالی در دیکلب که در 65 مایلی غرب شیکاگوست، مردی مسلح به یک تفنگ ته پر و دو هفت تیر بر روی سن یکی از سالنهای سخنرانی رفت و به حضار شلیک کرد. در نتیجه 4 نفر کشته و 16 نفر زخمی شدند. این سومین تیراندازی در یک دانشگاه در یک سال گذشته است.
خوب: این را هیچ کجا نخواهید خواند. سر چهار راه ماشینی در برفها گیر کرد و دو رهگذر بدون آنکه راننده پیاده شود و تقاضای کمک کند به کمک او رفتند. جامعه عجیبی است!
اوباما، کلینتون و مک کین فوریه 12, 2008
Posted by chicagonameh in زندگی روزمره-سیاسی.2 comments
امشب سناتور اوباما انتخابات مقدماتی را در واشنگتن دی سی، مریلند و ویرجینیا برد و برای مبارزه انتخاباتی به ویسکانسین آمد. سناتور کلینتون در حال مبارزه انتخاباتی در تگزاس است. سناتور مک کین جمهوریخواه که در حال حاضر نامزد ریاست جمهوری از سوی این حزب به شمار می آید روز خوبی را در ویرجینیا گذراند. هر سه نفر امروز سخنرانی کردند، سه سخنرانی متفاوت و با سه هدف متفاوت.
سناتور اوباما درحال حاضر ستاره سیاسی روز است. او که از پدری کنیایی و مادری آمریکایی به دنیا آمده است هر روز با نیروی بیشتری به تبلیغ می پردازد. سخنرانی امشب او در مدیسون تکرار و چکیده سخنرانیهای پیشین او بود. او خطاب به حضار گفت که نمی توان از تکرار بازی سیاسی در واشنگتن با بازیگران همیشگی نتیجه دیگری انتظار داشت. تکیه کلام او این روزها:” آری ما می توانیم!” Yes We Can! است. او ، که سخنران مبرزیست، با مرور تاریخ آمریکا گفت: ” پدران بنیانگذار ما زمانی به دنبال استقلال رفتند که هیچکس برای آنها شانسی قائل نبود با اینحال ایشان گفتند: ما می توانیم. مبارزان الغاء برده داری از سوی معاصرانشان سرزنش می شدند با اینحال ایشان گفتند: ما می توانیم.”
او درباره نظام تامین اجتماعی و لزوم بیمه همگانی برای همه آمریکاییان سخن گفت، همچنین از خاتمه جنگ در عراق و از لزوم مذاکره با رهبرانی که مخالف آمریکا هستند. او از کاهش مالیات در دوره بوش انتقاد کرد و وعده داد به مسائل طبقه متوسط و کم درآمد آمریکا توجه کند. او همچنین یادآور شد که بر خلاف خانم کلینتون او در ایالات بیشتری فاتح انتخابات بوده است.
سناتور کلینتون که در هشت رقابت قبلی بازنده بوده است و از هم اکنون خود را در ویسکانسین بازنده می داند در حال مبارزه برای رای تگزاس است. در این ایالت از هر پنج نفر رای دهنده یک نفر لاتین یا اسپانیایی زبان است و خانم کلینتون پیروزی خود در کالیفرنیا را مدیون رای دهندگان لاتین است. او که در ال پاسو صحبت می کرد، وعده بیمه ای همگانی را داد که همه قادر به پرداخت حق بیمه آن باشند. او همچنین وعده داد که حداقل دستمزدها را به 9 دلار و 50 سنت افزایش دهد. با اینحال کارت برنده او اصلاح قانون مهاجرت بود که بسیاری از اسپانیایی زبانان خواهان آن هستند.
خانم کلینتون به پیروزی در تگزاس احتیاج دارد و امشب در نقش یک سیاستمدار حرفه ای ظاهر شد که وعده هایی رای پسند به رای دهندگان می داد. رقابت خانم کلینتون با سناتور اوباماست. حال آنکه سناتور اوباما از هم اکنون به مبارزه انتخاباتی با سناتور مک کین پرداخته است.
سناتور مک کین جمهوریخواه عجیبی است. آقای اوباما او را یک قهرمان واقعی آمریکا می خواند، گرچه سیاستهایش را قدیمی می داند. مک کین جوان یک خلبان نیروی دریایی بود که در جنگ ویتنام جنگنده اش بر فراز هانوی مورد هدف قرار گرفت. او بقیه مدت زمان جنگ را در زندان مخوف هتل هانوی به عنوان یک اسیر جنگی گذراند، در حالیکه از زخمهایش رنج می برد. در نتیجه آن زخمها او قادر به حرکت آزادانه بازوانش نیست.
سناتور مک کین از مخالفان جدی سیاست جورج بوش در کاهش مالیاتها بود. همچنین از سرسخت ترین منتقدان رامسفلد وزیر دفاع سابق و منتقدان نو محافظه کاران بوده است. او از اولین کسانی بود که تقاضای حسابرسی پیمانکاران نظامی را کرد و با پیوستن به یک سناتور دمکرات قانون کمکهای مالی به مبارزات انتخاباتی را اصلاح کرد و برای خود دشمنان جمهوریخواه بیشتری ایجاد کرد. با این حال سناتور مک کین همچنین از معدود کسانی بود که از افزایش نیروهای آمریکایی در عراق حمایت کرد و می کند. او که سناتور آریزوناست در مورد مساله مهاجرت به دمکراتها نزدیکتر است تا محافظه کاران. او همچنین با پیروان کلیسای انجیلی و گروههای بنیادگرای مسیحی رابطه نزدیک جورج بوش یا مایک هاکبی را ندارد.
امشب او در آلکساندریا، ویرجینیا صحبت می کرد. محورسخنان او امنیت ملی، دستاوردهای آمریکا و مبارزه با دشمنان تروریست کشور بود. او بر دولت کوچک و کاهش مالیاتها تاکید کرد. و در یک انتقاد نهفته از رقبای خود او گفت که نباید برای خدمت به عقیده و منافع فردی یا حزبی دولت را بزرگ کرد یا مالیاتها را افزایش داد. او آمریک را تاریخساز خواند و نه قربانی تاریخ.
تفاوت آشکار مک کین و اوباما در این نکته است که یکی شهروند متوسط آمریکایی را دچار مشکلات روزافزون اقتصادی می بیند و در نتیجه بر این باور است که او خواهان اصلاحات در ساختار سیاسی است. دیگری آمریکا را ابرقدرتی می بیند که در حال مبارزه ای برحق برای دمکراسی و منافع حقه خود است. و باور دارد که شهروند متوسط امریکایی خواهان ادامه این مبارزه است. نتیجه این انتخابات تعیین خواهد کرد کدام مهمتر است: اقتصاد ملی یا امنیت ملی.
فواره اشکها AiNADAMAR فوریه 12, 2008
Posted by chicagonameh in موسیقی.add a comment
فردریکو گارسیا لورکا مشهورترین قربانی جنگ داخلی اسپانیاست. او که یکی از بزرگترین شاعران معاصر اسپانیاست در زمان حیات خود با نوشتن نمایشنامه های مشهورش سبک جدیدی را در تئاتر اسپانیا پایه گذاری کرد. و البته عقاید پیشرو و تعلقش به جمهوریخواهان او را منفور بسیاری از راستگرایان و محافظه کاران اسپانیایی کرد. در نتیجه در آغاز جنگ داخلی در شهر زادگاهش گرانادا در اندلس بازداشت و بوسیله میلیشیا فاشیست شهر اعدام شد و کالبدش در گور گمنامی به خاک سپرده شد. او در هنگام مرگ تنها سی و هشت سال داشت.
در دوره فرمانروایی فرانکو کلیه آثار لورکا ممنوع و بحث درباره او، مرگ و زندگانیش غیرقانونی اعلام شد. تنها پس از مرگ دیکتاتور در 1975 بود که لورکا به زندگی ادبی اسپانیا بازگشت و بسیاری از آثاراو تجدید چاپ شدند. در نتیجه علیرغم آنکه بیش از 70 سال از قتل او می گذرد لورکا یک چهره ادبی معاصر به شمار می آید که هر روز درباره او و افکارش اثر جدیدی منتشر می شود. هفته گذشته سمفونی ارکستر شیکاگو اپرای AiNADAMAR یا فواره اشکها نوشته اسوالدو گولیجیو Osvaldo Golijov موسیقیدان آرژانتینی را اجرا کرد که با الهام از زندگی این شاعر در سال 2003، پنج سال پیش، نوشته شده است.
داستان از زبان مارگاریتا خیرگو هنرپیشه محبوب لورکا بیان می شود. او که در تبعید در اوروگوئه است، در پشت صحنه در حال آماده شدن برای اجرای نقشی در یکی از نمایشهای لورکا، ماریانا پیندا، است. در این دقایق ذهن او به گذشته سفر می کند. و در سه پرده آشناییش با لورکا، عقاید او و تهمتهایی را که به او زده می شد به خاطر می آورد. داستان با یادآوری این نکته پایان می پذیرد که اندیشه های لورکا و نمایشهایش در آمریکای لاتین زنده است. و اندیشه هرگز نمی میرد.
اپرا تمی اسپانیایی دارد و از درام و گیتار فلامینکو بهره می برد. درتدوین موسیقی گولیجیو به موسیقی کلاسیک وفادار مانده است و از تمهای اسپانیایی فراوانی استفاده می کند، بی آنکه به پیچیدگی تمهای موسیقی کلاسیک معاصر مبتلا شود. با این حال عناصر مدرن به غنای اپرا و قدرت تاثیر گذاری آن می افزایند. استفاده از نوارهای رادیویی فاشیستهای اسپانیا و صدای غریب گویندگانی که وعده کشتار و انتقام می دهند برای شنونده شکی در اهریمن منشی فاشیسم فرانکو نمی گذارد.
اپرای AiNADAMAR اپرای قدرتمندیست که براستی بخشی از شور لورکا را برای زندگی، ادبیات و سمبلهای آزادی به تصویر می کشد. برنامه هفته گذشته از هنرمندان قدرتمندی بهره می برد که به غنا و زیبایی این اثر افزودند. میگل هارث- بدویا ارکستر را رهبری کرد و داون اوپشاو با صدایی سوپرانو و مهارتی خارق العاده به ایفای نقش ماگاریتا پرداخت. کلی اکانر با صدای مزوسوپرانو نقش لورکای جوان را ایفا نمود. و انتخابی شایسته برای شاعری جوان بود که در زمانی آبستن مرگ به اسپانیا بازگشت “تا در میان ویرانه ها، ترانه ای سترگ بسراید”.
آزار و اذیت جنسی یا Sexual Harassment فوریه 4, 2008
Posted by chicagonameh in Uncategorized.1 comment so far
رویداد هفته گذشته مشوق ترجمه چند سطری از وبسایت http://www.eeoc.gov/facts/fs-sex.htmlشد. بحث قضاوت یک فرد نیست. هدف محکوم کردن غفلتی است که دوام جهل را تضمین کرده است. درباره آزار جنسی این تعریف ارائه شده است:
آزار جنسی فرمی از تبعیض جنسی است که حقوق مصروح در فصل هفتم قانون حقوق فردی مصوب1964 را نقض می کند: رفتارهای جنسی مزاحم، تقاضاهایی که با هدف لذت جنسی صورت می گیرند، و کردار یا گفتاری که ریشه جنسی داشته باشد و رد یا پذیرفتن این رفتار باعث اخلال در محیط کار، یا کاهش کارایی فرد و یا ایجاد یک محیط مزاحم و خصمانه و توهین آمیز می گردد. آزار جنسی می تواند در شرایط مختلفی رخ دهد از آنجمله:
-
قربانی و همینطور فرد خاطی می توانند زن یا مرد باشند. قربانی لزوما جنس مخالف نیست.
-
فرد خاطی می تواند کارفرمای فرد قربانی، یکی از ماموران او، مدیر بخش دیگر یا همکار او باشد.
-
فرد قربانی منحصر به فرد مورد آزار قرار گرفته نمی باشد، همه کسانیکه تحت تاثیر این رفتار قرار گرفته اند و یا شاهد آن بوده اند می توانند قربانی باشند.
-
آزار جنسی غیرقانونی می تواند بدون وارد آمدن زیان مالی به قربانی یا اخراج او از محیط کار روی دهد.
-
رفتار فرد آزاردهنده باید ناخواسته و مزاحم[1] باشد.
قربانی باید به فرد خاطی هشدار بدهد که رفتار او مزاحم و توهین آمیز است و باید متوقف گردد. قربانی باید از هرگونه سیستم شکایت رسانی و یا هشدار موجود استفاده نماید
. برای مطالعه بیشتر:
http://www.sexualharassmentsupport.org/
http://www.provost.umich.edu/faculty/handbook/11/11.B.html
http://www.northwestern.edu/sexual-harassment/faq/index.html#one
گمشده در آفریقا فوریه 1, 2008
Posted by chicagonameh in فیلم.add a comment
نام فیلم: گمشده در آفریقا (No where in Africa)
ساخت: آلمان 2001
کارگردان: کارولاین لینک
بازیگران: ژولیان کوهلر، مراب نیندژه
گمشده در آفریقا فیلمی تازه است درباره موضوعی تکراری. فیلم داستان یک زوج یهودی آلمانی در سالهای دهه سی میلادی است که از حکومت نازیها در آلمان به کنیا در آفریقا می گریزند. معمولا فیلمهایی که درباره زندگی یهودیان آلمان در دوران نازیها ساخته می شوند به ستمی که از سوی آلمانها بر ایشان روا شد می پردازند، اما “گمشده در آفریقا” اینگونه نیست.
ماجراهای فیلم همه در آفریقا و در یک مستعمره انگلیسی اتفاق می افتند. از همان آغاز فیلم تناقضی را که این خانواده دچار آن است به ظرافت ترسیم می کند. از یک سو خانواده از دید جامعه سفیدپوست مهاجر و آلمانی است و در نتیجه نه چندان قابل اعتماد، از سوی دیگر از نظر آفریقاییان همچنان سفیدپوست و ارباب. به این ترتیب خانواده پلی می گردد بین دو دنیا و دختر خانواده دوستان آفریقایی فراوانی می یابد که او را با دنیای بیرون باشگاهها و هتلهای سفیدپوستان، آفریقای واقعی، آشنا می کنند.
فیلم در روایت داستان زندگی آلمانیان گریخته به کنیا به دنبال قهرمان سازی از بریتانیایها نیست. ایشان خود اسیر پیشداوریها و باورهای نادرست فرهنگی هستند، با اینحال نمی کوشند که زندگی یهودیان را مانند همتایان نازی خود به جهنمی بدل نمایند. قهرمانان فیلم آفریقاییان بی نامی هستند که در صحنه های مختلف آن حضور دارند. مانند پیرزن موزفروشی که وقتی مادر خانواده به او می گوید: “ولی من پولی ندارم که موزی بخرم” موزی به او می دهد و با لبخند می گوید: ” برای میمون کوچولوی بی پول من.”
” گمشده در آفریقا” برنده اسکار بهترین فیلم خارجی در سال 2002 می باشد.


