jump to navigation

نوشتن ژانویه 23, 2008

Posted by chicagonameh in زندگی روزمره.
trackback

می نویسم پس هستم. بودن … کار مهمی است بودن، به یاد ماندن و از خود ردپایی به جا گذاشتن، آنقدر مهم که گاهی می خواهی فقط باشی، با هر کلامی، با هر ردپایی. من هستم حتی اگر اینجا ننویسم. کار زیاد شد، وقت نشد چیزی بنویسم، نبودم.، حالا دوباره هستم.

 دوباره برف باریده است و خیابانها پر برف است. هنوز ماشین تمییز کن نیامده است و ماشینها روی حجم نازک برفی آرام آرام می رانند. هوا سرد شده است و باد سرد شیکاگو می وزد. زندگی ادامه دارد. کز کرده در یک کت زمستانی، با شالگردنی که دهانش را می پوشاند و کلاهی بر چشمانش سایه افکنده است ولی ادامه دارد.   

دیدگاه‌ها»

1. Tameshk - ژانویه 31, 2008

salam, oomadam eenjaa yek sari bezanam o didam ke mano add kardi be listet. avvalan ke mersi. dovoman ke az koja midooni ke man saakene Chicago yaa Midwest hastam ? dar zemn az rooye neveshtat dar morede filme “the lives of the others” bood ke raftam film ro didam o kheyli doost daashtam haalaa mikhaam filme Blame it on Fidel ro ham bebinam. :) raasti yek chize dige: neveshtehaat dar morede taarikhe Amrika ham besyaar besyaar jaaleb o mofid bood. mersi

2. grayidea - فوریه 4, 2008

دوست عزيز ! پستهاي اخيرت را با هم خواندم و لذت بردم ! موفق باشيد !